فتح باغ

به چمنزار بیا به چمنزار بزرگ و صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم ...

فتح باغ

به چمنزار بیا به چمنزار بزرگ و صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم ...

...


اینجا باشگاه انقلابِ تهرانِ. جائی که من شب هاش رو دوست دارم ، صبح های زودش رو دوست دارم، عصرهاش رو دوست دارم، پائیز و بهار و تابستان و زمستانش رو دوست دارم.  اینجا جائی هست که من عاشقش هستم.  اینجا من روزها دویده ام، ساعتها راه رفته ام و با درختانش حرفها زده ام و لحظه ها داشته ام ... اینجا خانه ی دوم من است .  زیباست ... زیبا.
این تصویر مربوط به امروز صبح است.




و ادامه نوشتِ بی ربط نوشت : 

ما زنان وقتی عاشق می شویم همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان می سپاریم آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند ...  اما شما مردان وقتی عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیار زن محبوبتان می گذارید .. بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خود نگه می دارید. حرفی نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید  دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید، ما به همان سهم هر چند کوچک ...  اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم ...


از کتاب جان شیفته .. رومن رولان ...


کتابهای این نویسنده را دوست دارم.  با آنت در جان شیفته لحظه ها داشته ام.  همیشه فکر میکردم یک مرد چگونه می تواند احساسات یک زن را به این خوبی به رشته ی تحریر درآورد . یادم می آید وقتی کتابِ جان شیفته را می خواندم هر چند صفحه یک بار می رفتم به آخر کتاب و به تصویر رومن رولان نگاه می کردم و در دلم به او می گفتم تو چه کسی بودی؟ چطور توانستی احساس یک زن را اینگونه زیبا بنویسی.  من هیچ وقت عمق احساس یک مرد را نتوانستم بفهمم، چون مرد نبودم، اما  خوب می دانم که  یک زن وقتی عاشق است به تمام معنا به احساس خود وفادار می ماند ، با وجود تمام رنج ها که متحمل می شود و تمام بی مهری ها ...


شاید ... شاید هم من درک درستی از عمق احساس یک مرد ندارم ، چون یک مرد نیستم. ولی این متنی که از کتاب جان شیفته نوشتم غمگینم می کند .

نظرات 162 + ارسال نظر
قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 18:17

سلام.شبتون بخیر
خیلی کار خوبی می کنین.منتظر نظرات خوب صاءبتون هستیم.

سلام
شب شما هم به خیر و ممنون و سپاسگزار

قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 18:34

در زراعت دو نوع کشت تعریف شده است.کشت آبی و کشت دیمی.در کشت آبی هم دونوع وجود دارد کشت صحیح و حساب شده و کشت الله بختکی.ما به عینه می بینیم که در کشت های دیم و الله بختکی محصول خوبی بدست نمی آید.اغلب آفت زده و ریز از آب در می آیند. زارع و کشاورز نمی تواند پول خوبی از فروش چنین محصول بد و ضعیفی بدست بیاورد.لذا همواره گرفتار و بدهکار است.امروز کشاورز موفق به کسی اطلاق می شود که کشتی با اصلوب درست داشته باشد.
خب وقتی مادر کشاورزی چنین برنامه حساب شده ای باید داشته باشیم.که اغلب نداریم.چرا نباید دررفتارهایمان و ارتباطاطمان اینگونه عمل کنیم؟
ما جهان سومی ها آعلب دیمی زندگی می کنیم.دیمی ازدواج می کنیم.دیمی بچه دار می شویم و حتی دیمی هم می میریم.و به نظرم هرچه می کشیم از همین دیمی زندگی کردنمان است.هیچکس هم به فکر اصلاح نیست.

بله درست میگید شما. این هم یک قسمتی از مشکلات

ایرج میرزا یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 18:38

سلام

دیدی قندک میرزا به من چی گفت؟؟؟
گفت دوسم داره

آخی

چه قشنگ

از بس که دوست داشتنی هستی تو

قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 18:41

حاصل دیمی زندگی کردن چاقی مفرط بیماریهای فراوان و مرگ های زود رس است.فقر و فلاکت است.بی برنامگی و گیج گیج خوردن است.بی هدف بودن.اگر آماری از محصلین رده های مختلف گرفته شود 98 درصد بی هدف و دیمی درس می خوانند.در پایان هم بی کاری انتظارشان را می کشد. چه کسی در صدد اصلاح و رفع این معضلات جامعه بر آمده؟
چرا ژاپن کره و حتی مالزی که کشوری اسلامی است چنان پیشرفتی کرده اند؟

بچه ها بی آینده . بنابراین بی هدف می رن به جلو.
متاسفانه

قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 18:48

متاسفانه مسولین وسردمداران کشور ما تنها به یک موضوع وبه یک هدف فکر کرده و بقیه مساءل مهم را به کل نادیده گرفته اند.کمک به کشورهای فقیر.کمک به عتبات عالیات.جور کردن اصلحه وپرورش فرماندهان نظامی در کشورهایی مثل فلسطین و غیره.همین.کلوا واشربوا را همی گوش کرد.ولا تصرفوا را براموش کرد.اینها صرفا به انبیا چبیده اند و عربها ثرفا به قران.در صورتی که باید هردو بال را باهم داشت تا پرواز خوبی نصیب بشود.

بله درست میگید . حق با شماست.

قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 20:10

میرزا؟چرا حرف دهن بچه مردم میذاری اون وقت؟ هان؟
در ثانی.یحتمل شما بیشتر از این که نگران پری نازنین ما باشی احساس می کنم نگران خودتون هستین.پری ما اصلا به این چیزها فکر هم نمی کند.او خداراشکر دارای روح بزرگ و با عظمتی است.پس بقول شاعر لدفن بروید این دام بر مرغی دگر بنهید که لنقارا بلند است آشیانه.جانکم.عزیزکم.آره.مگه نه پری؟بش بوگو

الان این در جواب کدام کامنت بود؟
شما به ایرج میرزا گفتید دوستش دارید که.

البته ایرج میرزا شوخی می کنند و سر به سر بنده می گذارند. وگرنه محبت های ایشان به ما زیاد رسیده.

ولی این دلیل نمی شه اون لیست مرض ها رو یادم بره

قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 20:33

میرزای عزیز؟ اگر چتانچه این گفته های شما در ارتباط با پرنیان عزیزمان درست می بود دیگر کسی به باشگاه انقلاب رفتنشان اینگونه غبطه نمی خورد.ضمنا خوبیت ندارد دوست آدم حسود باشد.البته خدای نخواسته منظورم شما نیستید.شما شانتون اجل از این حرفهاست.زبونم لال اگر شما حسود بودی که دوست خوب پری نازنین نمی شدی.

توی اون چند روزی که نبودم ، محبت هاش یک عالم بهم رسید.
یادم نمی ره محبت ها رو
و اینکه چقدر به همه زحمت دادم بابت نبودنم.

از همه تون ممنونم .

[ بدون نام ] یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 20:38

راستی دیدین جلوی ورودی پارک ملت توی اون ظرفها چه گلهای زرد و سفید قشنگی کاشته اند؟

متاسفانه ندیدم . از بس که این خیابانها این روزها ترافیکِ من جرات نمی کنم یه کمی از مسیرهام دور بشم ولی لازم شد بیام و ببینم. شهرداری داره با سلیقه کار میکنه . بزرگراه صدر هنوز راه اندازی نشده کلی دارن توش گلکاری میکنند .

قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 20:50

بنده ضمن ارادتی که به میرزای عزیز دارم و چون می دانم مثل خودتون هستند و از شوخی های بنده ناراحت نمی شوند باایشان مزاح می کنم.در ضمن بنده اون اعتراف را فقط در خصوص مطلبی که نوشتهبدند به ایشان گفتم!!!گمانم می خواهند شکراب کنند.
راستی شما شکراب رفته اید؟

قابل توجه ایرج میرزا عزیز.

نه والا نرفتم .

قندک یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 21:05

هرگز قصد تعریف بیجا ویا خودشیرینی ندارم.اما باور کنید اغلب از خدا بخاطر وجود نازنین های اندکی چون شما تشکر می کنم.به دوستانم می گویم اگر این خوب ها نبودند معلوم نبود خدا برسر زمینیان چه بلاهایی نازل می کرد.خوب ها گرجه خیلی اندک اند اما یککفه ترازوی جهان را همانها تکمیل می کنند.خدا حفظتون کنه.مفتخرم به داشتن دوست خوبی مثل شما.ما همه مفتخریم.خدارا شکر

من چیز قابل توجهی نیستم قندک عزیز. این شما هستید که از بزرگواری زیادتان منِ کوچک را خوب می بینید.

ممنونم ...

هستی یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 22:33 http://hastie.blogfa.com

خب من الان همه اینا رو خوندم
کلیم حرف دارم از نتیجه خودمویی گرفته تا حرفای خودم
یه طفلی نوزده ساله جارو میکشه(کودکان کار)
یه میرزا میرزای دیگری رو دوست داره و چن تا روانشناس احمق هم حرفایی میزنن که خودشون هم قبول ندارن و شاید تو زندگی واقعا مشکل دارن
یکی دوتا تجربه ی شخصی رو هم نعمیم دادن بجا نیست ولی
من میرم بعدا کمی مخم سبک شد و ایییییییییینهمه حرف رو هضم کردم برمیگردم

منتظر افاضات دوی باشین
سینسرلی یورز

راستی تا یادم نرفته از پرنیان البته از نوع فتح باغ هم بسایر تشکر میکنم برا این پست
اگه تا یه ماه دیگه پست نزاره باز هم میشه حمید با اون علامت تعجب که به جای i گذاشته بیاد و بیشتر ازش بیاموزیم
دیگه خداییش تا موتورم روشن نشده
سینسرلی یورز

به قول سنجد برمیگردم
هااااااااااااااااااااااااااااااااا

قابل توجه ایرج میرزا -----> کودکان کار !!!!

روانشناس ها رو خوب گفتی.البته اینها بیشتر روضه خوان هستند که میلیون میلیون برای دو ساعت حرف اضافه زدن از سازمانها پول میگیرن و البته وقت مردم را.

مرسی هستی عزیز

raha یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 22:57

salam parniyan jan roozgar khosh ...

سلام رها عزیزم . می بوسمت .

باران دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 10:28

سلاملیکم!
هدیه ی ما کو پس؟!!!!

علیک سلاملیکم
شما نیازی به این هدیه ندارین ;)

پرنیان دل آرام دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 10:48 http://with-parnian.blogfa.com

تا صبح داشتم تو خوابم با ایرج میرزا دعوا می کردم - یادمم نیست درست سر چی بود - سر یه شعری که شاید برای من گفته بود فک کنم و زیر بارش نمی رفت

به هر حال اومدم اینجا که بگم احساس می کنم با این بحثا راه به جایی نمی بریم
چیزی که پر واضحه معمولا آقایون یه راه گریز برای خودشون و بهانه درست کردن دارن و معمولا خانومان که کوتاه می یان
این بحثا تو زندگی هیشکدوم از ماها تاثیری نخواهد داشت چون زندگی هر روز یه چیز جدید نشونت می ده که باید باهاش دست و پنجه نرم کنی
و اینکه هر زن و مردی تو شرایطی که تووش هست باید خودش تصمیم گیری کنه و راه درستو انتخاب کنه

این حرفها نه ذره ای از غرور آقایون رو کم می کنه
نه از احساس خانوما رو


و سوم اینکه ناراحتم از موضوعی که چند روز پیش شنیدم و هنوز نرفتم سر وقتش ببینم صحت داره یا نه
و اون هم اینکه

بعد از فوت یک آقا - خانومش باید تا چاهار ماه نه خودش رو آذین ببنده - نه لباس رنگی بپوشه - نه آرایشگاه بره - نه لوازم آرایشی استفاده کنه - نه موهاشو کوتاه یا رنگ کنه

و درصورتی که یکی از این کارها رو انجام داد باید سه روز روزه بگیره


داشتم منفجر می شدم از شدت عصبانیت وقتی شنیدمش -

و اینا همه در حالتیه که یه آقا از لحظه ی فوت همسرش می تونه هر کاری دلش خواست انجام بده و زوجه هم اختیار کنه بدون هرگونه مانعی

سلام
برای اینکه خوابت تعبیر بشه حتما" برو یک سری به وبلاگ قندک عزیز بزن یک شعری سروده که حیفه نخونی

گذاشتن این مطالب یک خوبی که داره اینه که با دیدگاه ها آشنا می شیم و بعد اینکه شاید هم کمی به فکر فرو بریم . شاید گاهی از زاویه ی دید جنس مخالف نگاه کنیم . به هر حال من یک متنی نوشتم که ناخودآگاه به چالش کشیده شد و البته دیدگاه ها برام جالب بود.

اوه من اول فکر کردم خواب قندک عزیز رو دیدی . الان متوجه اشتباهم شدم. با ایرج میرزا دعوات شده بود ؟؟؟؟ خدا به دادت برسه پس تو بازنده ای

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 13:03

خدمت سرکار علیه پرنیان آپرین عزیز سلام عرض نموده و عرض می کنم که هیچ چیزی صرف نیست. نه مردها صرفا و کلا بد هستند و نه زن ها همیشه خانوم و بی عیب و نقص.شما متاسفانه در بحثتون کلی مثال می زنید و جایی برای احتمالات باقی نمی گذارید
و این نوع قضاوت اصلا درست نیست.به نظر من میرزا اشاره خوبی به بحث داشت. واسه همین احتمالا توی خواب باهاش دعواتون شده بوده.ببین من ایرج را دوستش دارم ها. پشت سرش حرف نزنی؟غیبتشو نکنی؟!

من اول فکر کردم خواب شما رو دیده . خواب ایرج میرزا رو دیده ولی .
به نظر شما من امروز چه بلائی سرم اومده ؟ اینقدر اشتباه می کنم؟

قابل توجه پرنیان دلارام عزیز


دوستین با هم ؟ الهی شکر
راضی نبودم به خاطر من آتش سوزی بشه .

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 14:14

شما امروز؟...... خب چیزه..... اینه....... فک کنم بخاطر آلایندگی های موجود در هوا باشه! شما عادت نداری خب! شما باید در فضاهای سرسبز و یا کنار دریا باشی.غیر از این براتون مشکل آفرین است و نهایتا این مسائل غیر مترقبه براتون پیشامد می کند. یک شق دیگر هم می تونه در این وضعیت شما دخیل بوده باشد!

بله باید باشم اما نیستم

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 14:25

پرینیان عزیز. شانس را می بینی؟ قندک بیچاره این همه چیز می نویسه یکی نمی خونه اون وقت تا گفت میرزا را دوست داره صدتا چشم از این برو اون بر هویداشد. ای بخشکی شانس نداشته!
خب پس بذارید خودمم بگم اقلا

وبلاگتون رو عوض کردین و آدرسش جدید را کسی نداره.

ضمنا" ایرج میرزا هم شما رو دوست داره

پرنیان دل آرام دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 14:37 http://with-parnian.blogfa.com

من ابدا شخصیت آقایون رو بد و خانوم ها رو بدون نقص نمی دونم

برای همین می گم بحث های اینطوری فقط باعث رنجش می شه

با نظر دوستمون حمید موافقم که برای بحث های به این شکل نیاز به نشستن دور هم هست

و اینکه این هم شاید درست نباشه که افرادی که هم سن هم نیستن یا بعضا متاهل و مجرد هستن همه با هم راجع به موضوع این شکلی نظر بدن

این البته نظر منه:
اینطور بحثها می طلبه که افرادی که با هم وارد بحث می شن از یک سن و مال یک دهه باشن


شاید همین من که الان اینطور راجع به جنس مخالفم نظر می دم - بعدا تو زندگی مشترکم نظری دیگه داشته باشم و با لطافت و ملایمت بیشتری برخورد کنم و شاید ده بیست سال آینده نظرات الانم و کاملا رد کنم

مطمئنن تفاوت هایی بین جنسیت مرد و زن وجود داره و راز آفرینش هم در اینه که افراد با وجود این تفاوت ها هم رو بپذیرن و همدیگه رو به آرامش برسونن
اگر قرار بود با کسی زندگی می کردیم که تمام رفتارهای مورد دلخواه ما رو انجام می داد به نظرم زندگی تکراری و بدون جذابیتی به وجود می آمد که کسل آور می شد


در کل خواستم بگم از اهالی فتح باغ برای رک حرف زدنم عذر می خوام - قصد توهین و جسارت به هیچکدوم از دوستان رو نداشتم

اما دل کل هم از آقایون دلم خونه دیگه

تند حرف نزدی .

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 14:52

عصر بخیر. خسته نباشین پرنیان عزیز

عصر شما هم به خیر ممنونم

[ بدون نام ] دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 15:11

مردا سروته ی کرواسن

واقعا" ؟ اونوقت شما از کدوم جنسید؟ دوست بی نام و نشان

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 15:17

دیدین گفتم پرنیان پرینت عزیز که دلتون کلا از دست آقایونا پر وخون هستش.دیدین چقدر حدسم درست بود؟من اتفاقا موافقم از همه یشری باشند.اینطوری تعامل بهتری صورت می گیره.ترس نداره که.مساله جامع الاطرافه.خوبه اتفاقا.اصن چطوره جلسه را بذاریم خونه پرنیان عزیز به صرف عصرانه ای مختصر و مفید؟!

قابل توجه پرنیان دلارام عزیز

هستی دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 16:24 http://hastie.blogfa.com

پرنیان
کسل آور
خخخخخخخخخخخخ
چه کلمه ی مخسره و مفرحی
دلم میخواد فقط بخندم الان و البته برم کمی تفریح کنم زیر هوای بارونی
شاید ده بیست سال دیگه من با شنیدن این حرف خنده م نگیره
والا
آدمه دیگه
دلش خینه
مرد و زن نداره
من دلم کلا خینه فقط رعایت کنین تا برادرا+خواهرا نیان پارتیشن بندیمون کنن
عرض میکردم
آدمه دیگه
عصاب مصاب نداره
هر وخت از دست کسی عصبانی میشه یه عروسک مجازی تو ذهنش ازش میسازه و یککی یککی گیساش رو میککنه

و اما صاب بلاگ
این هدیه چی بود؟
الان دیدم
از بس ریز نوشته شده و منم روشندل الان دیم
آهنگه
عسکه
جوکه
خوراکی مجازیه
یه ساعت دیگه عرضه ش رو تمدید کنین

جمعیت روشنمقظان ایران به ظاهر اسلامی

راستی به خواب هم میرین زود روحتون رو ببرین خونه
وگرنه از من گفتن
با روح پرنیان گلویز شدن عواقب داره در حد بیخوابیای زیاااااااااااااااااااد و نا آرامی روانی که من مدتیه از چنگال روح لطیفشون جسته ام


من برم تا دمپایی نیومده

یعنی اینقدر وحشتناکم ؟ خدای من

ایرج میرزا دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 17:15

سلامهدیه؟؟؟ چیه؟؟؟
1 - خوردنیه ؟
2- یه ضرب تو دهن جا میشه ؟
3 - پختنیه ؟
4- با نون میخورن ؟
.
.
.
کوفته ؟؟؟

با این چیزهائی که تو نوشتی من کلا" منصرف شدم از گذاشتنش .

مطمئنا" کوفت نیست . خیالت راحت

ایرج میرزا دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 17:37

دیدی بالاخره قندک خان اعتراف کرد . تا آقا حمید ایشون رو هم جزء پدربزرگها مصادره نکرده باید بجنبم .

حالا تکلیف ما چیه ؟ باید هر ساعت بیاییم چک کنیم ببینیم هدیه مونو کی میزاری ؟ لااقل ساعتشو میگفتی ؟ مردیم از فضولی

سلام به پرنیان دلارام دوست قدیمی
نگفتی خانوم از کدوم حرف من دلخور شدی تا جواب بدم . از اینکه ناراحت شدی معذرت میخوام . چه بد شد که خوب نخوابیدی .
اصلا شایدم من نبودم یکی دیگه بود . مشخصاتش چه جوری بود ؟ قد بلند - چهار شانه - استیل ورزشکاری - موها خرمن - ابرو کمان - چشمها آهو ؟؟؟؟ در غیر اینصورت حتما اشتباه شده

نه و نیم تا ده و نیم . خوبه ؟ از ساعت 21 و سی الی 22 و سی .

قابل توجه پرنیان عزیز .
پرنیان جان مشخصات رو داشتی ؟؟!!!

معصومه دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 18:47

. زمانی شعر می گفتم برای غربت باران
ولی حالا خودم تنهاترم
تنهاتر از باران . . .
بُزُرگ تَر که می شوی
غُصِه هآیَت زُود تَر اَز خُودَت قَد می کِشَند...
لَبخَندَت رآ دَر آلبُوم کودکی اَت جآ می گذاری ...
نآخوآستِه وآرِد دُنیآی لَبخَند هآی مَصنوعـی مـی شَوی...
شآیَد بُزُرگ شُدن آن چیزی نَبود
کِه مَن اِنتِظآرَش رآ مـی کِشیدم.
-------------------------------------------------------------------
چقدر گاهی دوش آب ِ گرم خوب است .
چقدر گاهی میچسبد این بی خبری از دنیا ؛
وقتی زیر دوش فقط صدای شر شر آب می آید و
مجبوری چشم هایت را زیر ِ دوش روی همه چی ببندی
و به هیچ چیز جز لذتِ ریختن ِ آب ِ گرم روی کمرت فکر نکنی
بعد هم بخاری که همه جا را فرا گرفته ؛
مقدمه ای باشد برای روبرو نشدن ِ ناگهانیت با دنیایی که چند دقیقه تنهایش گذاشتی .......
از پشت بخار ها کم کم دنیای بیرونت را ببینی و پا بگذاری درونش .
آآآ هههه که چه لذتی !
همین

سلام معصومه جان . خوبی عزیزم ؟

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 19:04

بابالطفا ساعتش را هم بگو .نکنه من وقتی بیام برداشتینش؟

نه و نیم تا ده و نیم .

معصومه دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 19:05

ی سر برید تو وب رویا ...کوچ باتو در بامداد
انگار زیاد خوب نیست

رویا رو امروز دیدم خوب بود که .

h@m!d دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 19:17

سلام
دیروز صبح که کامنتهای خانم پرنیان دل آرام رو خوندم فهمیدم خانمها واقعا دل پر دردی دارن .. فهمیدم مشکل واقعا بزرگیه که خانم پرنیان دل آرام همیشه آروم و مهربون این شکلی بهش اعتراض میکنه ..

دیروز عصر رفتم یه کتاب روانشناسی در مورد آقایون خریدم .. باز رفتم سراغ باربارا چون یه زنه و مطمئن بودم حتما خودش هم این مشکل رو داشته ..
خوشبختانه یه فصل از این کتاب دقیقا پرداخته بود به این موضوع بحث ما .. جوابهاش به نظرم قانع کننده بود ..

گفته بودم دوشنبه حرفامو ادامه میدم ولی متاسفانه یه مشکلی برام پیش اومده و نمیتونم فعلا خلاصه ای از این فصلو که آماده کرده بودم براتون بگم ..واقعا عذر میخوام ..
اگه عمری بود میام و مینویسمش .. معلوم نیست کی خودمو جمع و جور کنم فعلا خداحافظتون ..

ممنونم حمید عزیز . لطف می کنی

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 19:48

تو ای
پری
کجایی؟
بخدا می ترسم زمانی بیام که قال قضیه کنده شده باشه!شما هم معلوم نیست کجایی.خوابی؟ باشگاهی.نمیدونم هیچ کامنتی را عصر به این طرف تایید نکردی.اعلام هم نکردین کی می خواین بذارین.گفتین شب.الان هم شبه که! پس کجا هستی............
من می ترسم

چشم قربان . ببخشید حق با شماست باید ساعتش رو می گفتم .

معصومه دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 20:42

خوبم خوبم...ممنون
توخوبی گله؟

آره عزیزم . ساعت نه و نیم یک سری بیا اینجا اگه دوست داشتی

معصومه دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 20:51

9ونیم؟
باش میام :)

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:28

آقا من اینجا زنبیل گذاشتم و قسمت لژ هم مال خود خودمه.برین کنار.من همینجا نشستم از جامم تکون نمی خورم تا 9 و نیم بشه.آقا اگه یه وخ دیدین صدای صلوات میاد بدونین اون منم.
ای پسر تو که بلتی یه چندتا از اون سوت خوشکلات بزن زودتر شروع کنن.آباریکلا.دمت گرم.قربون سوتت.بزن بزن که داری خوب میزنی.آفرین.الان شروع میشه.فعلا برنامه آینده است.قربونتو یه مشته از اون تخمه جاپونیات بده بشکنونیم.دمت گرم.ببین لژ واسه خودمه ها!

یاد سینماهای قدیم افتادم

h@m!d دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:35

باور کنین میدونستم قراره عکس 19 سالگیتونو بذارید..

19 سالگی نیست

h@m!d دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:41

این که 19 سالشه ..
چرا ناراحت شدید ؟؟!! منظورم اینه که خیلی جوونید و جناب باران و ایرج میرزا دیگه نمیتونن حرفی بزنن ..

باران من رو از نزدیک هم دیده . باید بره پیش یک دکتر روانشناس که هیبنوتیزم درمانی بشه . چون من رو با یکی از دختران نادر شاه افشار دائم اشتباه میگیره . ایشون اخه یارِ گرمابه و گلستان نادر شاه افشار بوده .
در مورد ایرج میرزا هم... چی بگم والا؟!

شما لطف دارید . ممنون

معصومه دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:49

این ....شمایی پرنیانم؟؟؟
خیلی باحالی بابا...
ببخشید این از هیجان شدیده
بله بله..فکر میکردم این تیپی باشی
ممنون ک گذاشتی...
الان من تو کماهستم

توی کما سرو ته شدی نیوفتی یهو !

مرسی جانم

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:50

به به اللهم صل علی محمد، یار امام خوش آمد
به قول مرحوم علامه جعفری روحش شاد.بعله شاعر می فرماید که؟ ما درپیاله عکس رخ یار دیده ایم.البته این مادر پیاله فحش نیستش ها.الهی! البته.البته قندک تا حدودی حدس ذهنیش درست بود.ینی خیلی خیلی با اونچه توی ذهنش بود درست وراومده خدا گواهه.قد و طول و عرض و اینا دقیقا همونیه که قندک توی ذهنش حدس می زد.البته عینک را اصلا به حساب نیاورده بودم. البته قبول نیست شما کلک زدی. قرار عینک تو کار نبود.نصف پولمو باید پس بدی
آهای پاسبان؟من شاکی ام

باور کنید من عکس بدون عینک ندارم . عکسهای با حجابم همیشه با عینک آفتابی هستند آخه همشون در انظار عمومی گرفته شده و معمولا" در زیر آفتاب

بالاخره علامه جعفری چی گفتند؟

عیبی نداره من هم تا نیم ساعت دیگه برمی دارمش

معصومه دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:56

لبخندت تعادل شهر را به هم میریزد
تو بخند
من شهر را دوباره می سازم
همه محاسبات مرا در هم ریخته ای
تا یک ساعت پیش
فکر می کردم
ماه در آسمان است
اما یک ساعت است
که کشف کرده ام
ماه
در چشمان تو جای دارد
:))))

ای جانم ... عزیزم . مرسی

h@m!d دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:57

کار خیلی خوبی کردین که عکستونو دادین .. من که خیلی خوشحال شدم دیدمتون
خیلی خوبه که آدم حداقل یه تصویر از کسی که باهاش حرف میزنه دیده باشه
کاش دوستان دیگه رو هم میشد ببینیم ..

اینجایی که عکس گرفتین کجاس ؟؟ تهرانه ؟؟

اینجا استان مازندرانِ . شمالِ ایران

ممنونم.

معصومه دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 21:57

فقط باش....
همین که هستی کافیست....
دورازمن.....
بدون من.......
چه فرقی می کند؟؟؟؟؟
گل میخری!خوب است!
برای من نیست؟
نباشد!!!!
همین که رختمان زیریک افتاب خشک می شودکافیست...
دلخوشم به این حماقت شیرین!! :))))

ایرج میرزا دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:03

وااااااایچقدر گللللللللل

واقعا" که

می خواستم بگم ........ ولش کن اصلا"

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:09

آفرین بر تو بر نقش آفرین.من الان رفتم براتون اسفند دود کردم.از اینجام تکون نمی خورم تا .....من فک کردم پارک شهر خودمونه! نگو شماله..راستی شماهم یه صدقه بذار کنار.حتما ها!
آقا منو کجا می برین.می خوام همینجا بست بشینم.ولم کنین.وقت ضیقه!نمیدونم ضیق را درست نوشتم یانه؟
تنهای عزیز واقعا دستت درد نکنه بابت شعر قشنگت.آفرین

ممنونم از محبت شما. بزرگوارید قربان

ضمنا" از این همه امیدواری که می دید ممنون

ایرج میرزا دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:11

تو در میان گلها چون گل میان خاری

اووووه لطف دارید شما .
دچار خودشیفتگی شدم شدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

h@m!d دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:15

جناب قندک و ایرج میرزای عزیز شما قصد ندارید رخ بنمایید ؟؟ البته هیچ اصراری نیست و هرطور خودتون راحتید ..

قابل توجه دوستان عزیز

پرنیان دل آرام دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:15

ای جونم


ته خستگیای امشبم دیدن عکستون با این همه انرژی مثبتی که تووش هست خیلی خوب بود و چسبید

دوستتون دارم و با هر بار دیدن این حسمو بیشتر احساسش می کنم

عزیزم ما که بارها هم رو دیدیم .
...

اما خوب ... هر بار تو از بار قبل مهربانتری

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:18

به به! عجب شب بیاد ماندنی ای شد امشب. دست مریزاد.عجب کنتراستی! عجب هماهنگی قشنگی.شما مگه می دونستی که قراره بااین لاله های آتشی قراره عکس بگیری که اون روسری را انداختی؟عجب! جل الخالق به این همه خوش سلیقگی.
اقا مگه زوره؟ نی خوام از اینجا تکون بخورم.رهایم کنیدرهایم کنید.نورا علی نور.لا حول ولا قوه الا بالله
گفته بودی به شکار رفته بودی، تو که سگ نبرده بودی؟ به چه کاررفته بودی؟،

قربان لاله ها اومدند و افتخار دادند نشستند کنار من تا با هم عکس دسته جمعیِ یادگاری بگیریم .

ممنون

ایرج میرزا دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:20

تو نینداز زمین روی گل قندک را
چه نیازیست به آن روی مهت عینک را

به به . واقعا" که چه شعر قشنگیِ . نه به خاطر اینکه برای من سرودی. قشنگه

عکس های بی عینک بی حجابند .

ایرج میرزا دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:23

آقا حمید سرت کلاه نره یه وقت

اینجا سرای سالمندان در اواخر دهه شصتهبین خودمون بمونه

چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟

پرنیان دل آرام دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:25

اینجاست که باید گفت:

از تو فقط یک عکس پیشم مانده بانو جان!

می‌بوسمت امّا مقوایی نمی‌چسبد!

تو عالی هستی همیشه ...

قندک دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:26

میرزای عزیز؟ مگه لاله خار دارد؟

جواب بدید لطفا" .

ایرج میرزا دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 22:32

کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی


امشب میشه گفت فتح باغ به معنی واقعی باغ شده
فقط نمیدونم چجوری دلت میاد امشب گل بچینی

شما خیلی مهربونید. نمی دونم باید چی بگم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد