همه ی هستی من آیه ی تارکیست
که تو ر ا درخود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد ...
شما بنویسید و من بخوانم ! هر کدوم از شعرهاش رو بیشتر دوست دارین به عنوان هدیه برام کامنت کنید. مرسی برای هدیه ی قشنگتون ...
بعد نوشت : کامنتها رو تا الان خوندم و از انتخابها لذت بردم و خوشحال شدم . اجازه بدین الان کامنتها رو تائید نکنم تا ببینم بقیه انتخابهاشون چیه. شعرهایی که دوست داشتین و انتخاب کردین ، اشعاری هستند که از صدها بار خوندنش خسته نمی شم و هر کسی رو تجسم می کنم با شعری که انتخاب کرده ... مرسی
تصویر زیر رو آفتاب عزیز برام فرستاد . زیبا و هنرمندانه و مثل همیشه مهربان ... اگه حوصله داشتین کامنتها رو بخونید . و به هر کسی غیر از خودتون به عنوان بهترین رای بدین . اون کسی که انتخاب می شه یه هدیه ی کوچولو پیش من داره ! در غیر اینصورت همه ی انتخابها از نظر من عالی اند .
از اینکه بهانه ای بود با هم بودیم در یک احساس مشترک خوشحالم و از شما ممنونم .
این هم از هنرمندی های دوست خوبمون گنجشکماهی عزیز :
این هم از هنرمندی یکتا عزیزم. مرسی یکتا قشنگم ... درست مثل همون گل زیبائیه که برام فرستاده بودی و من خشک کردم و دارمش .
نهایت تمام نیروها پیوستن است ، پیوستن / به اصل روشن خورشید/ و ریختن به شعور نور/ طبیعی است که آسیاب های بادی می پوسند.
می آیم، می آیم ، می آیم/ با گیسویم ، ادامه ی بوهای زیرخاک/ با چشمهام ، تجربه های غلیظ تاریکی/ با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار/ می آیم ، می آیم، می آیم / و آستانه پر از عشق می شود/ و من در آستانه به آنها که دوست میدارند / و دختری که هنوز آنجا/ در آستانه ی پرعشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد ...
ما هر چه را که باید/ از دست داده باشیم، از دست داده ایم/ ما بی چراغ به راه افتادیم/ و ماه،ماه، ماده ی مهربان، همیشه در آنجا بود/ در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی/ و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها میترسیدند/ چقدر باید پرداخت ؟
بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم/ برای عشق قضاوت کردیم و همچنان که قلبهامان/ در جیبهایمان بود/ برای سهم عشق قضاوت کردیم ...
معشوق من/ همچون طبیعت / مفهوم ناگزیر صریحی دارد/ او با شکست من/ قانون صادقانه قدرت را / تائید می کند .
اگر عشق ، عشق باشد ، زمان حرف احمقانه ای ست .
سلام

مرسی دوست خوب و مهربون که این شعرزیبارو برام زحمت کشیدی و نوشتی
ممنونم
خوشحال میشم بیای وبم نظرت رو بگی
ممنون ازلطفت
موفق باشی
سلام ونوس جون
خواهش می کنم عزیزم . حتما می یام می خونمت الان .
خیلی لطف کردی .
سلام ای شب معصوم!
سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را می بویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانهی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
سلام ای شب معصوم...
پیروز باشی
سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم میکنیم
چرا که ابرهای تیره همیشه
پیغمبران آیه های تازه تطهیرند
و در شهادت یک شمع
راز منوری است که آن را
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب میداند.
مرسی ایمان عزیز . یکی از قشنگ ترین اشعار فروغ همینه ... ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد .
نمیشه چهار پنج تا رای بدیم ؟
از نظر من که اشکالی نداره
دو روز نبودیما!!!




این قیافه البته قطعن از روی حسودی نبود ها! یه وقت فکر بد نکنید که ما عمرا ...!
ما فقط در عمرمون به یه نفر حسودیمون میشه که همون الهام ق ... تفرشی می باشد بس که قا... می باشد!
بعللللللللله!
سه نقطه ات کردم تا تو باشی نیای سر چهارراه ما بوق بفروشی!!
.
.
بعدشم چشامون شد ۴ تا از جمال دستخط استاد گنجشکماهی بزرگوار و یکتای عزیز!
کاش ما هم اندکی خط مون خوب بود یا اقلن هنری داشتیم!
بعدشم اینکه پس کی نفر برنده رو اعلام میکنید!؟
مراسم اهدای جوایز کی و کجا هست!
از قبل بگین که ما بلیط رزرو کنیم خب!
.
.
اوه!!!!!!! سلام یادمون رفت! همش تقصیر این مورچه است هی یادش میره تاریخ واریز فیش و ...!!!
سلاملیکممممممممم
سلاملیکم

رسیدن به خیر . نه ... اصلا فکر بد نمی کنیم.
ما الان فقط تو فکر چهار راه خونه ی شما ئیم که بورس بوق فروشیه
اعلام برنده با شماست .
به نظر شما اعلام برنده الان کار سختی نیست ؟
پرنیان خودم..ویس ..باران پوش ..پرنیان دل آرام ..باران خان !..فرینوش بانو ..یکتا ...الهام ..گنجشک ماهی ..وهمـــــــــــــه
و همه
عالیه .
مرسی آفتاب جون . من از طرف همه از تو تشکر می کنم ...
هر وقت فرصتی پیش بیاد کامنتها رو از اول می خونم و لذت می برم.
سلام عزیزم اخر هفته است و بعد یک هفته خیلی سخت من هم امدم یک گشتی بزنم و لذتی ببرم ...یک دوستی دارم زنگ زد چکار میکنی گقتم عشق گفت کجایی ؟؟بار؟؟کلاپ ؟؟کنسرت ؟؟گفتم نه بابا یک دوستی دارم بلاگش خیلی عالی اخر هقته میرم و تمام نوشته خودش و نظراتش را میخونم ...
کلی بهم گفت دیوانه گفتم این را که خودم میدونم
خوش باشی عزیز ..البته من به گنجشکماهی رای میدم مراقب رای من باشیدها ....
سلام رها عزیزم
... امیدوارم دو روز تعطیلی جبرانش کنه .

هفته ی سخت ؟
و مرررررسی . از مهربونی ها و محبت هات ممنونم رها جون . دلم برات تنگ شده . امیدوارم فرصتی پیش بیاد و بیای و ببینمت باز . به ما که ویزا نمی دن
باشه ... مراقب رای تو هستم. مگه الکی ! بابا اینجا حکومتش دمکراته
قابل توجه گنجشکماهی عزیز
سلام خانمی خوبی

مرسی لطف کردی بهم سرزدی
ممنونم از اینهمه تعریف شما متاسفانه زندگی هنوز این فرصت رو بهم نداده به کنسرت سیمین برم اما خیلی دوست دارم برم
یه لطفی بکن هروقت کنسرت گذاشت به منم خبربده بتونم حتما میام ویه قراری و دیداری هم شاید باشما دوستان خوب
وحالا که حرف از حمید مصدق شد که من عاشقانه هام رو با اشعار زیبای اون دارم
تقدیم به تو دوست خوبم
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این مواج سیاه همه عمر سفر می کردم
سلام ونوس عزیزم
حتما . امیدوارم یادم بمونه و به موقع بهت خبر بدم .
برای شعر قشنگ حمید مصدق که نوشتی ممنونم .
سینه ام آینه ست ،
با غباری از غم .
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار .
آَشیان تهی دست مرا ،
مرغ دستان تو پر می سازد .
آه مگذار که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد .
آه مگذار که مرغان سپید دستت ،
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد.
همیشه عاشق باشی و با عشقت در اوج ...
سلام پرنیان جون

خوبی؟
منم از پشت همین تریبون از آقای آذرخش بخاطر رای که به من دادند تشکر میکنم
ولی خداییش شعر آقای آذرخش انقدر قشنگ بود که امتیاز بیاره به دور از هر گونه پارتی بازی
بازم ممنونم
سلام ارکید جون


ممنونم . امیدوارم تو هم خوب باشی .
کدوم شعر آذرخش خوب بود؟ عباس قادری که میگفت : دلت هر روزی یه جوره، پای عشقم لب گوره، نمی خوامت نمی خوامت مگه زوره" ؟
گذشته از شوخی ... بله غزل حافظی که انتخاب کرده بود آذرخش عزیز زیبا بود. از نظر من ایشون جزو برنده هاست
مرسی
میگم حالا که ما رای نیاوردیم
پس ما هم به مسافر عزیز رای میدیم که شعرش رو خیلی دوست میداشتیم. فقط مسافر جان بعدا بذار ما هم یه نگاهی به جایزه ات بندازیم دلمون آب میشه خوووو
کی می گه رای نیاوردی ؟ من بهت رای دادم . بله
قابل توجه مسافر عزیز
چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان تورا، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تورا که نظر به حال گدا کنی
زتو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی
همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله های ما که خون به دل شکسته ما کنی
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی
تقدیم به دوست گرانقدر، پرنیان عزیز.
سلام پژمان عزیز
چطوری ؟ خوبی ؟ امیدوارم خوب باشی .
چقدر کار خوبی کردی از هاتف اصفهانی نوشتی هم شعرت قشنگه هم اینکه یادی از این شاعر خوب هم شد.
مرسی
با سلام و درود . صبح عالی متعالی. داشتم نگران می شدم. وبتان اصلا باز نمی شد.اما خدارا شکر دوباره که امتحان کردم بازشد.احتمالا حجمش سنگین شده.
سلام
فکر می کنم به خاطر عکسهائی که گذاشتم سنگنین شده .
یه کمی تغییرش دادم و عکسهای قبلی رو حذف کردم شاید بهتر بشه .
ممنونم برای توجهتون .
سلاملیکم!
من هم از آفتاب بانو تشکر میکنم بابت اون دو تا رای آخرشون!
بعدشم خداییش سخته اعلام کردن برنده!
اصلن ۱۰۰سکه بهارآزادی رو بدین به خودم اول زندگی و خرج و مخارج و ...
سلام عرض شد
رسیدن به خیر
آقا صد سکه چه قابله ... بانک مرکزی با تمام دارائیش تقدیم به شما .
هی بال و پر به کورسوی امیدم دادی و
اینجا برای پر پر زدن از یادت افتاده ام
سلام منتظرتونم در دل آرامم
[گل]
سلام پرنیان عزیزم
خوندمت پرنده ی کوچولو .
مرا ببر امید دلنواز من








ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود ...
مرا ببر امید دلنواز من
مرا ببر
وای که این فروغ تمام شدنی نیست و هر روز فروغش بیشتر میشود و بنا به ژیشگوئی اش:
و می دمد و آفتاب میشود
خدا کند ما را از این ستاره ها جدا نکنند
شما هم مثل من عاشق این شعرید ...
ستاره هاتون رو توی دلتون محکم نگه دارید تا هیچ چیز نتونه اونا رو از شما جدا کنه ، امن ترین جای ستاره ها قلبه . چیزی که در قلب ما جا گرفته و پنهان شده هیچ قدرتی نمی تونه اون رو از ما جدا کنه ... حتی سرنوشت . قلبها کارشون رو خوب بلدند .
درست مثل ستاره ی فروغ که هر چه کردند نتونستند برای دوست دارانش کمرنگش کنند. یه زمانی یادم می یاد که کتاب فروغ رو وقتی می خوندم با روزنامه جلدش می کردم که کسی متوجه نشه من چه کتابی دارم می خونم دو سالی هم هست که نمایشگاه کتاب محل کارم کتابهای فروغ رو تحریم کرده ... خنده داره !
سلام پرنیان عزیزم .

از جناب باران هم سپاس فراوان داریییییم !
به ایشون بفرمایید هنوز باید کلی راه رو طی کنن مخارج رو باید همه جوره پرداخت نمایند برای عروس ما .. بله ..
.
.
.
معشوق من/ همچون طبیعت / مفهوم ناگزیر صریحی دارد/ او با شکست من/ قانون صادقانه قدرت را / تائید می کند .
این از همه شعر ها خوشگل تر بود .
سلام آفتاب جونم
واقعانا! ... تازه اول راهه . ولی این بارانی که من می شناسم کم نمی ذاره واسه عروس قشنگش .
مرسی آفتاب عزیزم
خوشحالم دوستش داشتی اون قطعه ی شعر رو .
به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن
از پشت نفسهای گل ابریشم ...
.
.
سلام!
با تشکر از آفتاب بانو و شما!
خیلی ممنون که اینقدر به فکر جیب ما هستین!!!
..
راستی حواستون هست که تا حالا چند نفر شعر انتخابی اینجانب رو نوشتن مجددن که!
.
.
بعدشم!
ورشکست نشین یهو! اینقدر دست و دلبازی میکنین!!!
سلاملیکم

رفاقته دیگه ...
قابل شما رو نداره قربان
...
در مورد شعرتون ، بله حواسم هست . البته شما چون نفر اول بودین یه امتیازه . شکلات آناتا خوبه این بار ؟
سلام
ممنون عزیزم لطف می کنی
وبرای شعرهم تشکر منم برای تو عاشقانه ای افلاطونی آرزو می کنم شیرین و دلچسب آرام و دلنشین
موفق باشی گلم
سلام
عاشقانه ای افلاطونی ...
مقسی بوکو ونوس عزیزم .
گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دستهای عقدهگشایت؟
.
.
.
"دلم گرفته برایت" زبان سادهی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!
حسین منزوی
سلام عزیز نازنینم
دلم براتون تنگ شده بود صبحی اینقدره
سلام پرنیان عزیزم
و هر بار بگم خدا رو شکر
خدا نکنه دلت بگیره ... حتی برای من .
هر وقت صدام کنی هستم ...
روی ماهت رو می بوسم و امیدوارم، باشم و روزهای مملو از شادی های بی انتهات رو ببینم ... مثل باران خودمون .
سلام بر باغبان ِ گل و ریحان، پرنیان
ببخشید، من میزان دوست داشتن ِ هر شعر رو هم، در رای دادن، با تعداد ِ رای به هر شعر نشون دادم. اگر قبوله که هیچ، اگر قبول نیست خب تقصیر ِ من که نیست. در ضمن بر این اساس هم ممکنه یک نفر برای چند شعر، چند رای بگیره، اگر این هم قبول که هیچ، ولی اگر قبول نیست، خب تقصیر ِ من که نیست. البته یه جورایی میشه گفت سیستم ِ رای دادنم، در واقع رای دادن نیست؛ امتیاز دادنه. می دونم با این کار سیستم ِ رای گیری ِ شما به هم می ریزه. و مجبورین رای های منو حذف کنین و این طبیعی و عادلانه ست. پس من یک رای به همه می دم (این که قبوله ایشالا). مابقی رای ها هم میشه ابراز ِ ارادت به بعضی شعرها. البته من به شعرهایی که شما در پاسخ ِ دوستان نوشتین رای نمی دم! چون اونوقت امتیاز شما به صورت ِ نجومی از دیگران بیشتر می شه. جدا از مقوله ی امتیاز، عادلانه هم نیست. کران ِ بالای رای ها هم پنج تاست.
-----
والبته این که خانم ها در احساسات عمیق اند رو من قبول دارم. و تایید شده هم هست.
-----
همه ی کسایی که از "ایمان بیاوریم به آغاز ِ فصل ِ سرد" شعر نوشتن، هر شعر پنج رای
آفتاب، نازنین(2 بار)، قندک، باران پوش، الهام تفرشی(2 بار)، پرنیان دل آرام، ایمان
نگاه کن که غم درون ِ دیده ام، سه رای
باران، پرنیان، قندک، هوار، مسافر، الهام تفرشی
ای شب از رویای تو رنگین شده، دو رای
پرنیان
آری آغاز دوست داشتن است، سه رای
ژولیت، ارکید، نازنین، مریم
من از نهایت ِ شب حرف می زنم، دو رای
ونوس، الهام تفرشی
فتح ِ باغ، سه رای
نگار، نازنین، پری کاتب، میله ی بدون ِ پرچم، ایرج میرزا، باران
---------------
انتخاب های من
دفتر ِ "ایمان بیاوریم به آغاز ِ فصل ِ سرد"، همه اش بدون سانسور و حذف، فکر کنید یه شعر ِ پیوسته ست.
شعرهای نگاه کن، فتح باغ، آری آغاز دوست داشتن است
خیلی از شعرهاش هست، که دوست دارم، اما مثل ِ این ها ورد ِ زبونم نیستن.
سلام






من کامنتهای شما رو که می خوام پاسخ بدم خط به خط می رم جلو . خوب شروع کنیم ؟
- قبوله ... قبوله ! گنجشکماهی عزیز سیستم رای دادن ما اصلا سیستماتیک نیست . شما راحت باشین.
- این که به همه یک رای می دین عالی ... موافقم کلا
- ای بابا خوب به من رای بدین
رای بدین ... رای بدین بلکه بتونم از باران یک عدد شکلات یا حداقل یک بسته آدامس شیک بابت امتیازهای آورده بگیرم روزی روزگاری !
- در مورد خانم ها ... متشکرم
- e ! چرا ؟؟؟ آخه چرا به شعر آفتاب می شود فقط سه رای ؟
باشه ... اشکال نداره !
- خوب حالا شما چند رای ؟
سلام بر باغبان ِ گل و ریحان، پرنیان
). این روزها خیلی از دیگران می شنوم، و در نظرات ِ این پُست هم دیدم، که گفته شده بود/ تعجّب شده بود (البته گاهن به شوخی و شاید، هم نه)، که چطور یک مرد می تونه با شعر یک زن (بهتره ِ بگم شعر ِ زنانه، البته زنانه، به قول ِ دیگران) ارتباط برقرار کنه؟! خب خیلی طبیعیه، که پُشتبند ِ این سوال، این سوال هم مطرح بشه، که چطور یک زن می تونه با شعر ِ یک مرد (بهتره بگم شعر ِ مردانه، البته مردانه، به قول ِ دیگران) ارتباط برقرار کنه؟!
(میشه که یک مرد شعر ِ زنانه رو درک کنه؟! یا احساس کنه؟! یا باهاش ارتباط برقرار کنه؟!)
)
، تا همین سه قسمت بیشتر ادامه پیدا نکرد، حالا هر کی خواست یه چی بهش اضافه کنه، تا بشه تقدیمش کرد به فروغ ِ فرخزاد. (فکر کنید شب ِ شعره).اگر هم اضافه نشد، دیگه فروغ ِ فرخزاد، خودش حلالم کنه دیگه.
------------------
خوشحالی نوشت:
راستش خوشحال شدم که این پُست هنوز پابرجاست. و بیشتر خوشحالم، که نظراتو خوندم، و بیشترتر خوشحالم که هنوز عمری باقی مونده و فرصتی برای نظر دادن.
------------------
جاده خاکی نوشت:
دوست دارم قبل از هر انتخابی، یه کم راجع به یه مسائلی حرف بزنم. البته اینا همش نظرات ِ شخصیه . قابل ِ نقد، پذیرش و یا انکار هستن.
به هر حال، قصه ی فروغ، در مقایسه با تمام ِ دختران و زنانی که امروز شعر می گن، قصه ی متفاوتی هست. وقتی به قبل از تاریخ ِ تولــّد ِ فروغ نگاه میندازم، می بینم که فروغ به نحوی در گونه ای از شعر در ایران مبدا است. حتمن می پرسین مبدا؟
بله، مبدا شعری متفاوت، شعری که به قول ِ مردم، زنانه است. یک شعر ِ پیشرو.
خب البته راجع به این واژه ی زنانه هم اگر اجازه بدین حرف دارم. در ادامه سعی می کنم بگم که چرا فروغ در نوعی از شعر در ایران ِ آفریننده ی مبدا است. و به این خاطر ِ و به این دلیل (البته از چند دلیل) برای من محترم و دوست داشتنیه؟!
همه دوستانمون یا می دونستن، یا بعد از خوندن ِ نظرات و مشاهده ی نظرات مطلع شدن، که فروغ چگونه از لحاظ ِ بیرونی روزگار گذراند، چطور از لحاظ درونی (با توجه به شعرش) زندگی کرد و عاقبت در چه سنـّی از این جهان ِ کوچک، کوچ کرد. ادعای اینکه می شه تا اندازه ای از لحاظ ِ درونی زندگی ِ فروغ رو مورد ِ تفحّص قرار، ادعای پوچی نیست، چرا که تا اندازه ای خود ِ شعر، تا اندازه ای حرف ها و مصاحبات، و تا حدّ ِ زیادی عملکرد (بیرون) می تونن ما رو در راه ِ شناخت ِ او یاری کنن.
---
یک جا به واژه ی زنانه اشاره کردم. بهتره یه کم در این باره دیدگاه ِ خودمو ابراز کنم (فکر کنم با این جمله یه کم خودمو تحویل گرفتم
و خیلی سوالات دیگه هم، که شباهت ِ ساختاری با این دو سوال ِ دارن مطرح میشن. مثلن حتا در یک جنس، چطور یک دختر می تونه حس ِ مادرانه در یک شعر ِ مادرانه رو درک کنه و ...
طوری که اگر همین نگرش رو دنبال کنیم، می رسیم به این سوال که اساسن، چطور دو نفر می تونن همدیگرو درک کنن؟!
شاید مطرح کردن ِ این سوال ِ آخر، باعث بشه که خیلی ها بگن، این سوال یک سفسطه است، برای فرار از پاسخ دادن به سوال ِ اول
---
فعلن ادامه ی این مطلب باشه، تا یکم برگردیم سر ِ فروغ و شعر. خواهشن به این جمله از سیمل خیلی توجه کنین، و خودتون پیش ِ خودتون (حالا با توجه به تجربه هاتون، مطالعاتتون در زمینه های اخلاق، فلسفه، مذهب، تاریخ، جامعه شناسی، سی.ا.ست...) ارزیابیش کنین.
"شرایط ِ لازم برای هنر، وطن پرستی، اخلاقیات به طور ِ اعم و افکار ِ اجتماعی به طور ِ اخص، دقت ِ قضاوت ِ عملی و عینیت در شناخت ِ نظری، انرژی و عمق ِ زندگی... تمامن مقولاتی را مطرح می کننن که به نظر می رسه از لحاظ ِ فرم و اهدافشان، به طور ِ کلی به انسان و بشریت تعلق دارند! ولی از لحاظ ِ محتوای تاریخی ِ حقیقی شان، سرتاسر جنبه ی مردانه دارند."
تا به این جمله فکر می کنین بذارین یه کم هم اختلاط کنیم (چون گفته می شه و من هم دیدم که زن ها قابلیت ِ انجام چند کار رو با هم دارن). یکی از سوالاتی که من همواره، از خودم می پرسم اینه که، جدا از تفاوت های فیزیولوژیک مردان و زنان، آیا روح ِ مرد و زن از لحاظ ماهیت، متفاوت آفریده شده؟!، و اگر آری، چگونه تفاوت هایی دارن؟!
البته شاید یکی سریع و صریح به این سوال جواب بده، و بگه آره حتمن. ولی با این همه هنوز من به جواب ِ قانع کننده ای برای خودم دست پیدا نکردم. (کیست که مرا یاری کند
چرا این سوال در ذهن ِ من مطرح شده؟!
شاید به این خاطر که خیلی گیرم. البته دلایل ِ فرعی هم وجود داره. میشه در شخصیت ِ هر انسانی زنانگی و مردانگی رو تشخیص داد، مثلن در آزمون ِ (MMPI) سوالاتی هستن که میشه از روی اونا میزان ِ زنانگی ِ یک مرد یا مردانگی ِ یک زن رو استخراج کرد. تاثیرات ِ هورمون در فیزیولوژی، و یا اینکه هورمون درمانی هایی که میشه روی دوجنسی ها انجام داد (البته اگر بشه در کوچکی اینو تشخیص داد)، تاثیر ِ تلقین ِ فردی و اجتماعی و تاریخی در ایجاد نگرش های زنانه و مردانه و و و و
شما که گذاشتید این همه حرف بزنم، بذارید اینم بگه، البته حداقل واسه اینکه خیال ِ خودم راحت بشه. مهم اینه که انسان ها بتونن از این تفاوت ها خوب و انسان گونه استفاده کنن. تفاوت هایی که بهتره باعث ِ تفکر و شناخت و استفاده ی انسان محورانه از زندگی بشه!
---
خب بهتره خیلی هم جاده خاکی نزنم. برگردم سر شعر و فروغ.
این که فروغ تونست این انحصار رو در شعر و هنر و ابراز وجود بشکنه، برای من قابل ِ ستایشه.
---
راستش من همیشه این دیدگاهو داشتم و البته هنوز هم دارم، که درک ِ کامل ِ یکدیگر امکان پذیر نیست. آنچه باعث ِ هر برداشتی و سپس ارتباطی میشه (یا اگر کسی خواست اسمشو درک بذاره) درونی سازی مسائل هست، که ممکنه بر اساس ِ تجربیات ِ مشترک باشه، یا براساس ِ این باشه که شخص خودشو گذاشته جای طرف ِ مقابل، تا از دیدگاه ِ طرف ِ مقابل به مسائل نگاه کنه. و چون من هیچ وقت طرف ِ مقابل نمی شم، با کل ِ مجموعه ی شخصیتیش، بینش هاش، فلسفه اش، تجربیاتش...پس درک ِ کامل وجود ندارد. این جمله به این معنی نیست، که ارتباطی میسر نیست، که صد البته هست، همون طور که معترف بودم و گفتم و می گم.
البته برقراری ارتباط ِ فکری (منطقی)، و احساسی هم، روندشون خیلی متفاوته. حتا در خود ِ شعر ِ که خالی از تفکر و احساس نیست، شاید کسی بتونه با قسمت ِ منطقی، که در پشت ِ بینش و فلسفه ی شاعر قرار گرفته ارتباط برقرار کنه، کسی با احساسی که آمیخته با تخیل و زبانی ِ شاعرانه برای بیان ِ زیبایی ها یا (یا حتا) همون بینش های فلسفی و فکری هستن، کسی هم با هیچ کدوم و کسی هم با هر دو.
حالا با این همه پُرحرفی، اصلن حرف ِ حساب ِ من چیه؟!
می دونین، واژه ی شعر ِ زنانه از دیدگاه ِ من غلط اندازه.
بله، به درستی می شه گفت، که وقتی تفاوت های فیزیولوژیکی و جنسیتی در شعر وارد میشه، تا حد ّ ِ زیادی برای جنسیت ِ دیگه مبهم و غیر ِ قابل ِ ارتباط میشه. حتا در مواقعی که کاربرد ِ این تفاوت های جنسیتی، صرفن استعاری باشن!
پس مابقی ارتباطاتی که میان مرد با شعر ِ زنانه (همون واژه ی غلط انداز) یا بیلعکس بوجود میاد به خاطر ِ چیه؟!
از لحاظ ِ فکری:
با توجه به هر چی تا الان گفتم (که البته هیچ چی هم نگفتم)، هنوز نتونستم به این نتیجه برسم، که کلن مرد از لحاظ ِ فکری و فلسفی از زن برتره و یا بیلعکس. پس ارتباطات ِ فکری شدیدن، به تجربه های عملی و تئوری و دانش و تربیت فردی و اجتماعی و منطق ِ آدما مربوط می شن.
از لحاظ ِ احساس:
من معتقدم، قسمتی از احساسات ِ هر انسان، مثل ِ آب های آزاد می مونه. که هر جنسیتی و هر نژادی می تونه در اون، کشتی ِ احساسشو برونه و با توجه به تجربه هاش، تربیت ِ فردی، اجتماعی و فرهنگی و با اون ارتباط برقرار کنه. البته در اینکه احساس ِ زنان عمیق هست، شکی نیست.
(البته منظورم از تربیت، فقط تربیت ِ اخلاقی و رفتاری نیست، هر تربیتی)
همون طور که گفتم، همیشه درصدی از ارتباط (چه متنی، چه کلامی، چه رفتاری) برقرار میشه. و زیبایی این جاست، که ما به جای تلاش برای درک ِ کامل ِ هم، به ابراز ِ وجود اهمیت بدیم و صبورانه شکل گیری ِ رابطه رو، در خلال ِ تفکر و تحسّس (این واژه رو عمدن بر وزن تفکر بیان کردم) پیگیری کنیم.
---
فکر کنم دوباره از شعر و فروغ دور شدم.
فروغ شعر گفت. فروغ زن بود، و شعر گفت. فروغ مثل ِ خودش شعر گفت.
وقتی به مجموعه ی شعر های فروغ نگاه میندازم، می بینم که روند شعر ِ فروغ از عشق ِ فردی به سمت ِ عشق ِ اجتماعی پیش می ره. برای من عشق ِ اجتماعی بسیار پُر ارزش تر و گران تر از عشق ِ فردی هست. (از صفت ِ تفضیلی استفاده کردم تا فقط این دو نوع عشق رو با هم مقایسه کنم، و صد البته که هر کدام زیبایی ها و مزایای خودش رو داره و هر دو بسیار ارزشمند هستن).
هر چی در مجموعه ی فروغ جلو میرم، عشق ِ فردی به سمت عشق ِ اجتماعی سوق پیدا می کنه، و بالنتیجه فروغ برام ارزشمندتر و دوست داشتنی تر میشه. فروغی که در سن ِ 32 سالگی به این بلوغ می رسه. (می شه فرض که این دیدگاه نوعی برداشت یا تفسیر ِ شخصی از اشعار فروغه)
فروغی که شعرش، از شعریِ آمیخته با زنانگی! (که بهتر از گفتن ِ شعر زنانه است) و عشق ِ فردی شروع میشه، و به شعری انسانی و فارغ از جنسیت می رسه. و این خیلیه. چرا که به عنوان ِ یک انسان پیام می ده، نه یک زن یا مرد. و این درس ِ بزرگیست برای ما. کاش روزی برسه، که آدم ها تفاوت های جنسیتیشون رو زیبا بدونن و دید ها و نگاه های غیر ِ انسانی به هم نداشته باشن. هر کسی در هر جنسیتی چه مرد و چه زن و چه هر دو، محترم باشه. خیلی دوست دارم، روزی بشه جمله ی سیمل رو از ابتدا تغییر داد! که البته در راه ِ شدنه!
"...کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل ِ هیچ کس نیست...
...کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست...
...و نان را قسمت می کند...
و هر چه را که باد کرده قسمت می کند
و سهم ِ ما را هم می دهد"
صحبت، نه از زنی است، نه از مردی. حال این شعرو از پایین به بالا می نویسم.
کسی که سهم ِ ما را می دهد،
قسمت کننده است
کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست
می رسیم به، کسی که مثل ِ هیچ کس نیست، و اولین چیزی که در ذهنمون مطرح می شه و باید طرح بشه، این سواله.
که یعنی آنکس من نیستم؟! اگر نیستم چرا نیستم؟!
اگر آنکس من باشم، بخوام اون باشم، مبارزه کنم تا بتونم اون باشم، یقینن انسانی بهترم برای دیگر انسان ها.
و با جمله ی کسی می آید، به این فکر می رسیم، که اگر من آن انسان ِ بهتر بشوم،
آنکس آمده است.
اینجا فروغ تلنگری می زنه، تلنگری که به خودش زده یا به خودش خورده. در راه ِ کشف ِ خودش و دنیاش و آدم ها.
فروغ چون این ها رو فهمیده بود، تا حدی تنها شد. پس ما که داریم شعرهای اونو می خونیم، نباید اونو تنها بذاریم. باید این شعرها رو زندگی کنیم. انسانیت رو زندگی کنیم. چون کمه که با خوندن ِ شعر فقط احساسمون بر انگیخته بشه یا فقط فکرمون در گیر بشه، و عملکرد و ترویجی درکار نباشه. چرا که تئوری ها رو خیلی ها می دونن، همون انسان هایی که ظاهرن تنها نیستن.
---------------------------
انتخاب نوشت:
پس طبیعیه که اگر بخوام انتخابی از شعرهای فروغ داشته باشم، بدون هیچ حذفی، می گم انتخاب ِ من اینه، دفتر ِ "ایمان بیاوریم به آغاز ِ فصل ِ سرد". دفتری، که برای من شادترین و پخته ترین دفتر ِ فروغ هستش، دفتر ِ گذره.
----------------------------
تشکر نوشت:
اول از همه ممنونم از شما، خانم ِ پرنیان.
هنرمند، اونم تمام ِ عیار؟ من؟
این نظر ِ لطف ِ شماست. خوشحالم که خوشتون اومده.
باران ِ عزیز هم لطف دارن و ازشون ممنونم. ایشون خودشون، هنرمندن، توجه داشته باشین که شکست ِ نفسی می کنن. سه تار رو که دیگه...
از خانم ِ تفرشی ِ عزیز هم ممنونم. امیدوارم دل و چهرشون هم همیشه مثل ِ واژه هاشون،خندون باشه.
تشکر ِ ویژه نوشت:
ممنونم از (خاله) رهای عزیز و همچنین آفتاب (بانوی) عزیز، می دونم که شما دیدید که من نوشتم، از انتخابات به نفع ِ دوستان کنار می رم. ولی با این حال، به من رای دادین. ممنونستم.
البته اگر هم ندیدید، بین خودمون می مونه.
از ققنوس ِ خیس ِ بزرگوار هم تشکر می کنم.
خدایا شکرت الان سه تا رای دارم از همه کمتر، شکرت.
------------
تقدیم نوشت:
من همین جوری چند تا واژه رو کنار ِ هم گذاشتم. داره میشه شبیه ِ چهار پاره (دور از جون ِ چهار پاره)، البته ازون جایی که شعر باید خودش بیاد
ماه، در شب ِ شعرت!
مثل ِ باران ِ اشک می بارد
روی احساس ِ تاخدا خسته
گل ِ مهتابــــپوش می کارد!
آسمان ِ شبم شهاب آگین
مملو از واژه های زرّینت
مملو از ابرهای بارانی
مثل ِ در بغض های غمگینت
من هم از عشق لبریزم
مثل ِ تو در، زلال ِ تنهایی
مثل ِ تو در، تولـّدی دیگر
غرق ِ در بوسه های رویایی...
*قافیه های قسمت ِ اول ناخواسته شبیه ِ قافیه های قسمت ِ اول ِ شعر "آری آغاز دوست داشتن است" شد. تقصیر ِ من نبود
زندگی تون پر فروغ!
سلام بر گنجشکماهی عزیز
من نسبت به عمر آدمهای دور و برم آلرژی دارم
دوست دارم خیلی عمرشون طولانی باشه
و دلم می لرزه وقتی این جمله رو می خونم ... باور کنید

من بارها با این مشکل مواجه شدم

اونقدر باید بمونه تا نجات دهنده ای برسه !
... از سوسک که نگین
وحشتناکه
... باز هم بگم ؟ 
بهتره بی خیالش بشیم
بالاخره پازل این دوتا یه جوری چپ اندر قیچی کنار هم چیده می شه دیگه ! 

- البته من بلدما ! یه چاقو می ندازم بین در و شیشه به راحتی باز می شه
) نیست... بله ... به همون نسبت هم روحشون متفاوته و همینطور نگاهشون متفاوته. دیدگاه های شما برای من جالب بود و شاید نقطه ابهاماتی رو برام یه کمی روشن کرد. من بعد از نوشتن این پاسخ کامنت شما حتما دوباره این قسمتها رو می خونم . در مورد عشق فردی فروغ و تبدیل شدنش به عشق اجتماعی خودتون بهتر از من می دونید که معمولا آدمها از عشق فردی به عشق اجتماعی می رسن . یعنی لازمه ی عشق اجتماعی تجربه ی عشق فردیست . وگرنه مثل این می مونه که انگار از دبستان یکباره یک نفره بره بشینه ترم اول دانشگاه . من تصورم از پیشرفتش در سن ۳۲ سالگی که البته خیلی جلوتر از سنش می فهمید یکی ازدلایلش جسارتش بود . پشت پا زدن به عرف و سنت و قواعد جامعه اش . توی این جسارتهاش خیلی آسیب دید خیلی دشمنی دید خیلی به قضاوت کشیده شد و رنجها و تنهائی ها کشید البته من خودم هم از یک سری کارهاش تعجب میکنم که حالا اینجا جای گفتن نیست ولی خوب حتما برای خودش ایدئولوژی داشته دیگه . ولی پایان زندگیش برابر شد با پایان تمام تنهائی ها و رنجهاش و به یکباره نگاه ها عوض شد . همین جناب شاملو عزیز که خود من بسیاری از شعرهاش رو دوست دارم از جمله کسانی بود که الان در موردش گفتم.


- باعثش دوست عزیزی شدند که فرمودند فعلا نگهش دار این پست رو . و باز دوست عزیزی فرمودند چند تا عکس هم اضافه کن که به پیشنهاد ایشون اضافه شد و البته چند قطعه ای که خودم دوستشون داشتم هم اضافه کردم .
- در مورد عمر : نگین اگه عمری باقی موند
- در مورد توانائی های هر جنس فرموده بودید . هر جنسی توانائی های منحصر به خودش رو داره . شاید یک زن خیلی کارها رو بتونه تواما انجام بده و در یکی دو ساعت ده تا کار رو انجام بده ولی مطمئن باشید هیچوقت به تنهائی نمی تونه در بعضی از شیشه ها رو باز کنه . حتی نمی تونه گاهی وقتها در شیر پاکتی رو باز کنه
از بس محکم بستنش از کارخونه !
من حتی نمی تونم لامپهای هالوژن رو عوض کنم
ولی خوب قشنگی زندگی به اینه که دو نفر وقتی کنار هم قرار می گیرن بتونن جاهای خالی همدیگه رو پرکنند . توانائی های یک نفر پر کننده ی ضعفهای اون یکی دیگه بشه . ولی خوب بهتره دنبال این نباشیم که آمار بگیریم چند درصد از زن و مردها می تونند اینجوری باشن
بگذریم ...
- دستشون درد نکنه جناب سیمل ... سخن ازدل ما می گویند!
- نوشتین چقدر میشه از لحاظ درونی زندگی فروغ رو مورد تفحص قرار داد راستش من مطلبی رو از ابراهیم گلستان در سایت فیس بوکش خوندم در مورد فروغ که نوشته بود بسیاری از شعرهای فروغ رو هیچ کس معنا و مفهوم واقعیش رو هنوز نفهمیده حتی نزدیکترین کسانش . خوب ابراهیم گلستان در مقطعی نزدیکترین فرد به فروغ بود و من فکر می کنم خیلی حقیقتها هست که می دونه و متاسفانه به زبان نمی یاره و اگر روزی بره تمام اینها خاموش خواهد ماند ولی ای کاش بیشتر در مورد فروغ حرف می زد .
- بله متفاوت آفریده شده اند همانطور که پوست یک زن لطیف تر از یک مرده و یا استخوان بندی ظریف تری داره ، قادر به انجام کارهای سنگین (مثل باز کردن در شیشه خیارشور نیست
- در رابطه با ادامه ی راه و نگاه فروغ شاید خیلی از ماها شعرهای اون رو زندگی می کنیم .........
در ادامه خیلی توضیح دادم ولی راستش بعدش پاکش کردم . خیلی بی پرده بود !
فقط یکی دو جمله ی آخرش رو دلم نیومد پاک کنم و این بود :
... فروغ اونقدر جسارت داشت که تابوها رو بشکنه و امروز بشه «فروغ فرخزاد» .
ببینید چقدر صادقم باهاتون .
- خوب پس شما به دفتر ایمان بیاوریم ... علاقه ی زیاد دارین .
خوبه ...
من هم ممنونم از محبتتون از وقتی که می ذارین و از مطالب خوبتون .
شعرتون بسیار قشنگ بود
اینجا دوستانی رو داریم که طبع شعر دارن اون هم خیلی زیبا ... از جمله مسافر عزیز ، الهام عزیز ، گاهی وقتها قندک عزیز هم می بینم یه چیزهای بامزه ای می نویسند و ...
اگه دوست داشتن و فرصتی کرده بودند که این کامنت و پاسخش رو بخونند حتما شعری هم خواهند نوشت . من هم که خیلی بی هنرم می شینم فقط می خونم و می گم به به ...
ممنون ...
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست
سلااااااااااااااام کاترین جون


بیا تا من تو رو به آفتاب معرفی کنم . یه آفتاب دارم من بی همتاست !
فعلا بیا فکر پرنده رو نکنیم
اما انتخابت رو دوست داشتم .
زمان کند می گذرد بی تو
روغن کاری می خواهد
این چرخ قدیمی
خوبیش این است که میگذرد ...

سلام
و ممنون .
پری جان سلام...سلام و سپاس از اینهمه ذوق و سلیقه ات..گفتنی ها را گفته اند و من خواندم و اشک بر چشمم نشست..سپاس دوست ندیده و هنرمندِ دوست داشتنی ام...
سلام شبنم عزیزم
مرسی ... من هم از خواندن احساسات پاکت لذت می برم همیشه.
از لطف و محبتت ممنونم .
سلاملیکم!!

بابا این چه وضعیه آخه!
من الان یک ساعت و بیست دقیقه هست اینجام هنوز خوندن کامنتای اساتید تموم نشده!
.
.
معرکه هست بخدا باغ پرنیانمون! مررررررررسی!
.
.
اینم جهت شرمندگی از فرمایشات جناب گنجشکماهی که لطف دارن همیشه! ما و ... ! ای بابا!!!
سلام

خسته شدین ؟
...
یه روزی بشنویم صدای دلنواز سه تار حضرتعالی رو ...
البته نه به سبک ماهانی و با ترانه ی سوسن خانوم
مرسی باران عزیز وقتی می یای اینجا چقدر بوی تازگی و طراوت باران میگیرد.
خسته؟!!!
اینجا؟!!!!!!
هرگز!!!
.
.
ممنونم از ابراز لطف شما
پرنیان خوب..
نگهش دار این پست و کامنتا رو هنوز
لطفن..
مرررررسی .
نگهش می دارم ... چشم .
are... tavallode forough bode
shad bashi parnian khanom
مرسی شقایق جون
سال نو میلادیت هم مبارک. امیدوارم تعطیلات کریسمس خوش گذشته باشه .
پیچک نگاهم
دزدانه تا پشت پنجره ی
اتاق تو بالا آمده!
به کجا خیره شده ای؟!
باران که بگیرد
تمام پنجره پر از پیچک خواهد بود ..
کیکاووس باکیده
سلام طعم شیرین زندگی
صبح چشمای مهربونتون بخیر
صدای تو را دوست دارم
صدای تو، از آن و از جاودان میسراید
صدای تو از لالهزاران که در یاد
میآید
صدای تو را،
رنگ و بوی صدای تو را، دوست دارم.
جهان در صدای تو آبی ست
و زیر و بم هر چه از اصفهان
در صدای تو آبی ست.
و هر سنت از دیرگاهان و هر بدعت از ناگهان در صدای تو آبی ست.
اسماعیل خویی
سلام پرنیان جونم
با تو بودن خوب است
تو ظریفی
مثل گلدوزی یک دختر عاشق، که دل انگیز ترین گلها را
روی روبالشی عاشق خود می دوزد ... صبح تو هم به خیر عزیزم
سلاملیکم!
چشمتون بی بلا
ایشالا برین سانفرانسیسکو
پیش خاله رها!!!!
.
.
قافیه رو داشتین خداییش!!!؟!!
به به ... عجب شعری .

قبل ازاینکه بمیریم یکی واسمون یه شعری سرود بالاخره مادر جون
رها جون سانفرانسیسکو نیستش باران عزیز ! ایشون کالیفرنیاست و البته از این دعای قشنگتون خیلی ممنونم .
باز هم از این دعاها واسمون بکنید لطفا . سوغاتی شما هم محفوظ .
گلدوزی یک دختر عاشق، که دل انگیز ترین گلها را

روی روبالشی عاشق خود می دوزد ...
جااااااااااااااااااااان چه تصویر قشنگی
یاد سریال مهاجران افتادم
چند تا خواهر بودن باباشون رفته بود جنگ
عصرا می نشستن گلدوزی می کردن
یادتونه؟؟؟؟
آررررره یادمه

ولی نه اونجوری ! گلدوزی کردن یک دختر عاشق رو که داره واسه ی کسی که عاشقشه روبالشی گلدوزی می کنه تصور کن . همونجوری
به آرامی دوستت خواهم داشت، انگار که در رویاهات به یک پیک نیک رفته باشی ... پرنده ی کوچولو و مهربون من .
هیچ و باد است جهان؟








گفتی و باور کردی!؟
کاش، یک روز، به اندازه «هیچ»
غم بیهوده نمیخوردی!
کاش، یک لحظه، به سرمستی باد
شاد و آزاد به سر میبردی!
فریدون مشیری
به آرامی دوستت خواهم داشت،
انگار که در رویاهات به یک پیک نیک رفته باشی ... پرنده ی کوچولو و مهربون من .
جان
جااااااااااااااان
جاااااااااااااااااااااااان
من دیگه دلم چی بخواد امروز؟؟؟
به قول مهدی فرجی:
از روز خرده گرفتند و ریختند
در قالب ستاره به هفت آسمان تو را
باید قلب مهربونتونو بوسید
سر می روم از خویش
از گوشه گوشه فرو می ریزم
و عطر تو
رسوایم می کند...
مرسی پرنیان عزیزم ...
روی ماهت رو می بوسم
...
کوچک اما زیبایی
مثل یک ترکیب بکر
در شعرهای «شمس» ...
پرنیان جون فروغ همش برای من خونده که !
.
.
.
تو شعر هایش همش میگه آفتـــــــــــــــــــــــاب !
به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد
----
زخمهای من همه از عشق است
از عشق
من این جزیره سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن
راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد
-------
این کیست ؟ این کیست که تاج عشق بر سر دارد
و در میان جامه های عروسی پوسیده است
پس آفتاب سرانجام
در یک زمان واحد
بر هر دو قطب ناامید نتابید
----
حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم
--------
کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
-------
چرا آفتاب زمستان تنبل است
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
چرا پدر فقط باید ، در خواب خواب ببیند؟
------
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنیست
-----
آه ای روشن طلوع بی غروب
افتاب سرزمین های جنوب
آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر ، سیراب تر
-----
...
تو می دمی و آفتاب می شود ...
باز هم هست البته .
سلام
حال شما؟
خوبید؟
خوش میگذره
گفتم بیام سلامی کنم و بگم فردا پنجشنبه اس
چون ممکنه نباشم فردا
روزهای خوب و خوشی داشته باشید
@};----/--- (این مثلا گله)
وای چه گل قشنگی

سلام
مرسی آذرخش عزیز . از اینکه چهارشنبه و پنج شنبه ها به یادمی احساس غرور می کنم
امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشی
درود
فروغ درد اجتماع و احساس وجسارت رو یکجا داشت....
یادش گرامی________
سلام
بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید. صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود ....
مرسی فرزان عزیز
اولن که سلاملیکم!



دومن اینکه این حرفا چیه؟!
ایشالا تا آخر عمرتون زنده باشین!
سومن اینکه درسته که خاله رها کالیفرنیاست ولی به دلایلی بعضی وقتا میرن سانفرانسیسکو ...!
ناسلامتی خاله ی من هستن ها!!
بععععععععععععععععله!
.
.
آخرشم اینکه
سوغاتتتتتتتتتتتتتتتتتتتی؟!!!!!!!!
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ
لپامووووووووووووووووووووووووووووون ..
سلام عرض شد
تا آخر عمر زنده بودن هم خودش نعمتیه واقعا"
و ما دائما" به در و دیوار می زنیم تا بتونیم تا نفس آخرمون زنده باشیم و قبل از اینکه بمیریم ، نمیریم !
و اما در مورد رها جون ... خوب بله حق باشماست البته .
سوغاتی هم ... چشم .
تا حالا شده جائی برم دست خالی برگردم ؟
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . .
نمی دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجاتمام شد
اسمش را میگذارم
آخر خط من.
باشد؟
هیچــــــــــــــــــــــــــــی!!!
هیچی ؟

اینا که یه عالمه ست
یه عالمه ی خوب
سلام پرنیان عزیزم .باغ سرسبز مهربانیت روبه شعر وزیبایی اراسته ای .
فروغ رو همیشه بخاطر ظرافت وزنانگیش دوست دارم ..چند روزی که میام واین همه شعر های زیبا رو می خونم وخیلی از شعرها رو در زمان های متفاوت زندگیم ,کمتر یا بیشتر دوست داشتم ودارم .تولدی دیگر ,فتح باغ,ایمان بیاوریم .نگاه کن .....
دلم میخواد اولین هدیه ای که گرفتم ,سالها پیش..تو یه تیکه کاغذ که به خط شکسته بسیار زیبا نوشته شده بود ,تقدیمت کنم
"من
پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
ودلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام ,آرام
پری کوچک غمگینی که
که شب ازیک بوسه میمیرد
وسحرگاه ازیک بوسه به دنیا خواهد آمد"
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک اینه بر میگردد
سلام زهرا جون
چه هدیه ی قشنگی گرفتی . یک دست خط روی یک تکه کاغذ می تونه بهترین هدیه باشه برای سالهای سال ...
همه ی هستی من آیه ی تاریکیست...
که تو را در خود تکرار کنان ، به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد.
من در این آیه تو را آه کشیدم آه ...
سلام فریناز عزیزم
مرسی
تا اون دور دست های بعید نازنین .
تو
شعر بگو
من تو را مینویسم
تو حرف بزن
من مست میشوم
سیر که نمیشوم!
داشتم با خدا
یکقل دوقل بازی میکردم
تا دیدمت
سنگها را ریختم توی دامنش
دویدم به سوی تو.
تنهــا تــو را ستــودم!
آنســان ستــودمــت که بــداننــد مــردمــان،
محبــوب مــن،
بــه ســان خــدایــان
ستــودنی اســت . . .
در آغوشت ورد می خوانم زیر لب
و خدا را صدا می زنم
آنقدر صدا می زنم که بگوئی :
«جان دلم»
ملحفه های احساسم را کجا پهن کنم
که آفتاب ِ حضورت پاکشان کند
آخر ؛
بوی ِ تو در همه ی تنم جاری ست ..!!
یه وقت اشتباهی مرا پاک نکنی !
هر وقت پاک کن دستت بود
بگو از روی کاغذت بروم کنار ...
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه عزیزدل برادر
.
.
.
.
.
.
.
برادر ؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خواهر عزیزم .. پرنیان جونم ..
آخه یه روزی بعضی ها همین بلا رو سرمون آوردند !
فکر کردم :
باز هم ؟
می دونم نازنین ...مگه من مرده باشم بلا سرت بیارن .. اون بنده خدا هم دیگه از این کارها نمی کنه
خدا نکنه .
الان یکی از بهترین دوستهاست .
سلام بانوووووووووو

و .....
و دارند تموم میشن 



و لبتون خندونه
؟؟؟؟




آخ که چقد دلم تنگ شده بود واسه شما
واسه سرزمین دل آرام صورتی تون
واسه دوستان عزیزتون
واسه لبخندهاتون
امتحانات شروع شده بودند بانو
فرصت خوبی پیدا کردم ( تا آخرین امتحانم ) که یه دل سیر بیام و سر بزنم به دوستانم
شما خوبین بانوووو؟؟؟
روزگار بر وفق مرادتون هست ؟؟؟؟
دلتون شاد
الهی که خوش و خرم و سلامت و دل آرام باشید
خلاصه ببخشید برای کم بودن این روزهام
منتظر یه اتفاق قشنگم
دعام کنید بانوووو
میگم براتون
سلام یکتا عزیزم
ای وای ... اینجوری که من طاقتم تموم می شه ! برای شنیدن یه اتفاق قشنگ چقدر باید منتظر بمونم ؟
زود بگو ... زوووووووووود !
حالا ببین ها!!!!!!!!!!!
۲ روز نبودیم!
.
.
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآفتابببببببببببببببببببببببببب..
دو روز ؟
چقدر کار خوبی کردن این قطار تهران تبریز رو راه اندازی کردن ...برای خیــــــــــــــــــــلی ها خوبه !
به شرط اینکه دیگه فیلم آدم و حوا رو نذارن