
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت رو می پویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست نازنین
روزگار غریبی ست ...
شاملو
اما من به تو می گویم به هر کسی که دوستش می داری بگو دوستت می دارم بگذار اگر دهانت را بوئیدند، بوی خوش دوستی مستشان کند. و اگر دلت را پوئیدند، از گرمای عشق، انجماد وجودشان شاید کمی ذوب گردد.
به هر که دوستش می داری بگو ... بگو بگذار آنانی که دوست داشتن برایشان عجیب است، و یا برزبان آوردن این جمله برایشان سنگین است کمی لطافتش را لمس کنند. بگذار دیگران هم یاد بگیرند که باید به تو بگویند: دوستت دارم
«دریا دریا مهربانی ت را می خواهم، نه برای دستهام، نه برای موهام
نه برای تنم، برای درختها،
تا بهار بیاید.
و تو فکر میکنی، زندگی چند بار اتفاق میافتد؟
و تو فکر میکنی، یک سیب چند بار میافتد، تا نیوتن به سیب گاز بزند
و بفهمد، چه شیرین میبود، اگر میتوانستیم، به آسمان سقوط کنیم؟ چند بار؟ راستی! دریای دستهات ، آبی زمینی است؟
میدانی! سیاه هم که باشد، روشنی زندگی من است.
و تو فکر میکنی، من چند بار، به دامن تو میافتم؟
من فکر میکنم، جاذبهی تو از خاک نبوده، از آسمان بوده
از سیب نبوده، از دستهات بوده، از خندههات، موهات، و نگاه برهنهات
که بر تنم میریخت...»
سلام
گاهی می شود که یادمان می رود برای دوست داشتن بهانه ای نیاز نیست....
برای محبت عذری و برای خواستن مقدمه ای....
و در این دنیای پر از عادت ها و مراعات های هر روزه... خواسته ایم تا خواستن مان....
تا خواسته شدن مان هم.... مثل همه قراردادها... تاریخ شروع و اتمام داشته باشد...
شروع شود تا روزی تمام شود....
متن زیبا و عمیقی بود....ممنون
سلام
دوست داشتنی بی بهانه، بی مقدمه و نه از روی عادت و نه از روی وظیفه ... دوست داشته باشیم برای دوست داشتن ، برای تازه ماندن و برای زنده بودن ...
ممنون