بگذار مردم هر چه هستند باشند، هر چه می خواهند باشند. «من» باید آنچیزی باشم که «باید» باشم!
بگذار فکر کنم که خوش باورم، بگذار فکر کنند که خوش باورم، اما اصولم را فراموش نکنم! اصولی که خیلی رنج کشیده ام تا به آنها رسیدم.
اگر بی تفاوت باشم و یا نامهربان، تمام سختی هائی که کشیدم برای رسیدن به یک انسانیت قابل قبول لگد مال خواهد شد. بگذار مردم هر چه می خواهند باشند و اگر آنان نیز اصولی دارند، پایبند بمانند در آنچه که اعتقادشان است. اما «من» همان «منی» باقی بمانم که سالها برایش تلاش کردم.
من عاشق سادگی ها هستم... عاشق بی ریایی ها ...عاشق صداقت عاشق خوبی ها و اینجا واقعا نیازی به چتر نیست چون کسی که فاتح این باغ دوستی هاست نمونه یک انسان تمام و کمال است .
مرسی آفتاب عزیز و همیشه مهربانم
این پست را الان نوشتم که مهر تائیدی زده باشم بر تصمیماتم! و هر بار که می خوانمش یک یادآوری مجدد باشد برایم که ........ هرگز فراموش نکنم.
تو خیلی لطف داری .
بیا تا سری در سر خم کنیم
من و تو ، تو و من همه گم کنیم
بیایید تا جمله مستان شویم
ز مجموع هستی پریشان شویم
چو مستان به هم مهربانی کنیم
دمی بیریا زندگانی کنیم ...
بیا ، من هستم ... به قولی : من پایه ام!
هستی ؟!
منم هستم نازنینم
می خواستم اینو بیارم ☂چون وقتی بارون میاد دلم میگیره اما دیدم دیگه نیازی نیست مهربانی تو همه جا راپر کرده عزیزم
آخی ... چترشو! چه خوشگله!
خیلی وقته دیگه اینجا باران نمی باره ... اما قول می ده که همیشه مهربانی بباره
مرسی که هستی ...
امروز می خوام فقط من نظرات را پر کنم
باعث افتخار خواهد بود برای اینجانب ...
اینجا کلا در مالکیت تو!
همچنین عزیزم ...
بله .
ولی نه همین قدر جزو اولین نظرات بودم برایم کافیست
مرسی آفتاب عزیزم که اینقــــــــــــــــــــــــــــــدر زیاد... لطف داری
وای پرنیان عزیزم چقدر به این پستت این روزا احتیاج داشتم. انگار این پست رو واسه ی من نوشته بودی. این روزا بین حس های مختلف درگیرم گاهی فکر می کنم باید یکجور دیگه باشم وبرخوردهام رو با همه عوض کنم ولی وقتی پاش میافته نمی توانم با آدما عین خودشون برخورد کنم.
پرنیان مهربونم این مدت به من ثابت کردی که اینجا چیزی جزمهربونی نمی بارد ومن امیدوار ودلگرم شدم. دوستت دارم ومی بوسمت.
سلام اعظم عزیزم
اول باید تشکر کنم برای دنیای مهربانیت. اگرچه قدرشناسی من در این کلمات و جملات هرگز نمی گنجند. و ارزش خوبی های تو بیشتر از هر حرف و سخنیست. همیشه به من لطف داشتی و من در مقابلش همیشه کم آورده ام.
خوشحالم که با این نوشته احساس نزدیکی کردی. ،
گاهی پیش می آید در احساسات مختلف در تضاد باشم. دلخورم اما کسی در درونم ندا می دهد: ببخش!
گاهی می بخشم نه برای دیگری ... می بخشم برای آرامش خودم!
و می خواهم فراموش کنم تا بتوانم بر اصولم پایبند بمانم.
امیدوارم آنقدر دلخوری ها عمیق نباشد که قادر به فراموش کردن نباشیم.
آفرین ... همون باش که باید باشی
مرسی
ممنون عزیز مهربونم.
همیشه نوشته هات و ایمیلهات به من آرامش میده.
خواهش می کنم عزیزم .
خوشحالم ...
سلام!
و همیشه همینطور بمان..
..
سلام
مرسی ... مرسی برای همه چیز.
تو همان باران باش
)


به لطافت و پاک کننده گی
چقدر امید دراین متن زیبا چون هاله ای احاطه ام
(البته نه از نوع ان هاله
ممنون که یاد اورم شدی که اصولم را گرامی بدارم
شما لطف دارید ولی سعی می کنم !
مرسی کوروش عزیز
پرنیان عزیزم،فکر کردم تمام این اشفتگیها و سرکردانی های ما درست برای این است که ما می خواهیم خودمان باشیم نه چارچوب های تعیین شده ی اطرافیانمان.همیشه همینطور مهربان بمان.
و چقدر گاهی دشوار است سرگردانی میان دو «من» . مرسی عزیزم
سلام
باقی ماندن در همان "منی" که سالها برایش تلاش کرده ایم بسیار سخت است . می گویند در جوامع جهان سوم مردم اسیر قضاوت های جامعه اند . آنچه دیگران قضاوت می کنند ما بر مبنای آن رفتار می کنیم .
رفتار بر خلاف عرف جامعه دیوانگی و عشق می خواهد . باباطاهر عریان در این زمینه داستان شیرینی دارد که بعدا خصوصی برایت خواهم گفت
سلام
قضاوتهای جامعه یک طرف ، رنجشهائی که از بی مهری دیگران باعث تغییر خلق و خوی ما می شود و ما را از خود واقعیمان دور می کند از سوی دیگر باعث سرگردانی ست.
داستان بابا طاهر عریان را هم منتظر می مانم تا بگوئید.
ممنون
سلام عزیزم ...امیدوارم همیشه انی باشی که دلت میخواهد و همین فرشته کوچکی که ما میبینیم ...
همیشه اسمانی باشی مهربان
سلام رها جان
مرسی عزیزم از دنیای محبتت. و برای دعای خوبت هم ممنون
سلام
سلام
سلام پرنیان عزیز
این روزا شاید این جور مطالبه که میتونه یه کم آرومم کنه...
ممنون
زیبا بود
و
واقعی
سلام فریناز عزیز
خوشحالم که آرومت کرد. مرسی عزیزم
مهربونم سلام
امیدوارم خوب باشی وباران مهربانیت برقرار.
راستی پرنیان عزیز از روی ماه خداوند رو ببوس خبر نداری؟ خیلی وقته نیستش.
سلام عزیزم
من خبری ندارم از ایشون. امیدوارم هر جا هستند خوب و خوش و سلامت باشند.
امیدوارم تو هم خوب باشی .
سلام ... این اصل مهمی ست !!
یه سنگ هر جا که باشه ُ یه سنگه ... اما انسانها تمایل دارند که در هر موقعیتی اون جوری باشند که تشخیص میدن !!
کاش همه از سنگ یاد بگیرند و از پرنیان عزیز که خودشون باشند و خودشون باشند
سلام
ممنون فرخ عزیز
گاهی دلم می خواست یک سنگ بودم ...
سلام
بابا اصول گرا!!!
سلام

نداشتیما!
ما جزو هیچ حزب و گروهی نیستیم ... اونم اصولگرا!!
نه بابا!

منظورمون اون نبود که!
این بود:
در متن بالا فرموده بودین به اصول پایبندین!!!
ای خدا!!!!!!!!!!
آهان ... از اون جهت ؟!
خوب شد که رفع ابهام شد.
دلم گرفته بود اومدم به مهربونترین بانوی وبلاگستان سربزنم وآرامش بگیرم.

خدا نکنه دلت گرفته باشه . مرسی عزیزم ... ممنون از محبتت
سلام اشنایی/ نوشته جالبی است هرچند که ریز نوشتهشده اما خواندنیست /بخمن خم سربزن خمخ جوره مطلب هست /پست قبلی داستانی است بین شاملو وسهراب /دوست خواهی داشت/
سلام .
ممنونم . حتما می یام
سلام رها جان
سلام . خیلی عالی ! اصولی که به آنها پایبند هستیم ، ارزان به دست نیاورده ایم ، ...
دلم هوای دین تازه ای کرده است . دین انسانیت ! ... از هرچه تزویر و ریا در دوروبرم می بینم بیزارم . دین من این نیست ، دین ریا کاری را نمی خواهم ...
سلام جناب آقای حسین زاده
دین انسانیت! واقعا.
قشنگ نوشتید ... مرسی
و ممنون از لطف شما
یادآوری زیبایی است...
شاد باشید و سلامت
متشکرم . شما هم همینطور
سلام
سلام
سلام

ضمناً برزین جان من هم منتظر شنیدن داستان باباطاهر هستم
سلام
قابل توجه برزین عزیز
ممنون که سر زدی /حرف تازه /حکایتی از موسیقی ونکاه صادق هدایت به ان/سر بزن ونظر بگذار /خدا حفظت کنه
سلام ... در اولین فرصت می یام
سلام پرنیان عزیز
من هم دوست دارم همانی باشم که هستم
اما گاهی نمی گذارند
شاید ایراد از خودمه که تو نه گفتن ضعیفم
به هر حال از اونی که باید باشم و نیستم شاکی هستم
و یه خشم درونی گاهی رنجم میده
سلام حریر جان
گاهی انتظارات اطرافیان خیلی بیش از حد منطقی میشه و وقتی مجبور میشیم نه نگیم خودمون تحت فشار قرار می گیریم.
می دونم چی می گی ... خیلی برام پیش اومده.
کسی از پرنیان من خبر نداره کجاست ؟!
سلام آفتاب مهربانم
ببخش منو ... یه جورائی گرفتار بودم ...
می بوسمت عزیزم و تبریک می گم بهت برای قلب بزرگ و مهربانت
خیلی سخته پرنیان جان!خیییلی...
گاهی اصولی که یه عمر براشون زحمت کشیدیم و بهشون یقین کردیم و خوشبختی رو تو دلشون کسب کردیم مورد شک قرار میگیرن... فقط باید واقع بین بود و منعطف و مسوول و انسان...
هیچوقت اکثریت برایم ملاک و اصل نبوده است... هیچچچوقت...
در واقع منظورت از اکثریت فکر می کنم «حرف مردم» باشه.
بعضی وقتها انگار خدا یه آدمهائی رو توی مسیر قرار میده یا یه اتفاقاتی رو ، تا محکم بودن ما و یا صبوری ما رو امتحان کنه.... نمی دونم ... واقعا نمی دونم. این روزها خودم هم گیج شدم!
و چه تلاش زیبایی
مرسی دوست عزیز
سلام مهربان
یه چیزایی رو آدم با سختی به دست میاره مثله خوب موندن
ولی یه زمانی میاد که یه آدمایی تو زندگیت ازت می خوان خوب نباشی کنارشون باشی و همه ی باوراتو فراموش کنی کنارشون باشی و یادت بره و دستتو آروم آروم از تو دستای خدای همیشه تو را دوست بکشی بیرون
خوشحالم که یکی هم اسم من هست که هنوز محکم دستای خدای مهربونیا رو گرفته
در پناه آفریدگار دلهای پاک
سلام عزیزم
مرسی عزیزم که اینقدر منو خوب می بینی... امیدوارم همیشه همینطور باشه که تو می گی.
همیشه از خدا بخواه که تو را تمنای دلی کنه که مثل خودت پر از محبت باشه .
چقدر حرفات قشنگ بود عزیزم ... چقدر دوست داشتم.
مرسی نازنینم
آفرین.این همان منی است که من آرزویش را دارم. همان منی که دوست دارم همه همشهریانم همه هموطنانم و همه انسانهای جهان به آن معتقد باشند و بدان عمل کنند.چقدر دوست دارم حتی یک روز هم که شده چنین وضعی را ببینم.
انتخاب تصویر مثل همیشه تک است.ممنون از حسن سلیقه تان
مرسی .
همان من واقعی ... همان منی که «من» دوستش دارم... همان من بی نقابی که عصبانی نیست ... دلخور نیست و ...
ممنونم از لطف شما.
درود سبز باشید
ممنون
این نماد در روشنایی ایستاده ولی به تاریکی چشم دوخته.او بدنبال چیست؟ چه چیز را در تاریکی جستجو می کند.چرا به این سمت که نور و روشنایی است متمایل نیست و چشم به تاریکی دوخته؟
این شاید احساس من است. که گاهی دوست دارم در تاریکی مطلق دقایقی بمانم تا شاید گمشده هایم را در ظلمات پیدا کنم !!!
آنچیزهائی که حتی در نور هم نیافتمشان!
سلام
چقدر زیباست باقی ماندن بر سر حرف حقیقت مان...
وقتی تمام بایدها، می گویند که نباید و ....
تمام هست ها.... می گویند که نباش....
تمام رنگ ها.... می گویند که محو شو....
گاهی که نه، خیلی می شود که همه، خودآگاه و ناخودآگاه.... می خواهند نباشیم آنچه باید....
ولی چه ستودنی ست این حس مبارزه ماندگار...
علیه جور هر روزه و هرلحظه ی
برخورد با هرکس، مثل خودش....
رنگ گرفتن از رنگ زمان...
دمیدن همسوی نسیم همگان....
خانه تان، همیشه بارانی... از هر بارانی که دلتان می خواهد... می دانم که دلتان جز خوبی، هیچ چیزی را برنمی تابد....
یا حق
سلام
همیشه از خواندن کامنتهایتان لذت می برم.
چقدر قشنگ می نویسید و چقدر مرا می کنید و می برید به جائی که خیلی دور است از اینجا!!!
و برای دعای زیبایتان هم ممنون. من هم بهترین ها را برای شما آرزو می کنم.
من معمولا از چتر استفاده نمی کنم
چون جاش میذارم. اشکالی که نداره بدو چتر بیام؟؟
اتفاقا من هم از چتر استفاده نمی کنم. یه چتر از اول زمستان روی صندلی عقب ماشینم افتاده حتی یک بار هم استفاده نشده!
دوست دارم برم زیر بارش های آسمان بی چتر!
اما اینجا که گفته بودم نیازی به چتر نیست ... راحت باش.