شعله ی لایزال زندگی
هیچ نیست جز روان گشتن ، سوختن
کوروار به دل آتش دویدن
افسار گسیخته و تسلیم
در زاری هایم خیلی چیزها آموختم، در آه هایم، در درد هایم و در رنجهایم ...
و اینک آنانی که بزرگترین رنجها را در زندگیم برایم به ارمغان آوردند عزیزترین عزیزانم هستند .
در خوشی ها لحظاتم با سرخوشی گذشت ... اما در درد کشیدنهایم بود که آموختم : انسانیت را، رفاقت را، گذشت را، حقیقت تلخ تنهائی انسان را، عشق حقیقی و راستین را و سکوت را.
و نیز معنای واقعی زیستن را....
پ ن 2 : همیشه از خداوند می خواستم باری بر دوشم بگذارد که شانه های نحیفم تاب تحمل آن بار را داشته باشد و خداوند بارهائی بر دوشم نهاد که هر بار شانه هایم در زیر آن خم گشت ...
نه! شکست. ثانیه هایی که منطقی می شوم برای آنها به سمت پروردگارم لبخند می زنم.
خدایا ،
به هرکه دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است .
و به هر که دوست تر می داری ، بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر !
.
خدایا ،
به من زیستنی عطا کن ،
که در لحظه مرگ ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،
حسرت نخورم .
و مردنی عطا کن ،
که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .
بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،
اما آن چنان که تو دوست داری .
« چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ،
« چگونه مردن » را خود خواهم آموخت !
.
.
سلاممممممممممممممممم!
چه پست زیبایی بود! سرشار از امید برای زیستن!
زنده باد...شانه هایتان همیشه استوار و وسیع...(گل)
سلام

ممنون .
ضمنا نوشته های دکتر شریعتی را دوست دارم . مرسی
اشک رازی ست
لبخند رازیست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
بله تا درد و زاری و ضجه و گریه و اشک نباشه ُ نمیشه به آرامشو لبخند و زیباییها رسید .. مثل مکاشفه میمونه ... و تو این کار رو تجربه کردی.. تجربه ی بزرگ و با ارزشیه!
میشه یه جورایی گفت بازیهای زندگیه . گاهی خیلی جدی میشه و وقتی سرگرم بازی هستی تمام تلاشت رو میکنی فقط برای برنده شدن . وقتی بازی تمام شد تازه یواش یواش به خودت و پیرامونت واقف می شی .......... میزان برد و باختت تعیین کننده زمانی هست که به خودت بیای گاهی وقتها خیلی طول می کشه !
این هم میتونه یه تعیبر دیگری باشه .
ممنونم
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد/بوالعجب من عاشق این هردو ضد
قدح پر کن که من از دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پیرم
سلام پرنیان عزیز
چه دست نوشته بسیار پر معنایی ...
رنج بخش از زندگی ماست ...گاهی باید به دیده نعمت به آنها نگاه کنیم .
با همین گریه ها و خنده ها ست که زندگی انسان غنا پیدا می کنه
سلام آفتاب عزیز
ممنونم
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
امیدوارم اوقات آسوده زیاد داشته باشی دوست عزیز
ممنونم آذرخش عزیز
متقابلا
ضمنا نقطه ها و ویرگولها رو طبق فرمایش شما گذاشتم .
"و اینک آنانی که بزرگترین رنجها را در زندگیم برایم به ارمغان آوردند عزیزترین عزیزانم هستند ."
.
من نمیفهمم؟!!!
سخته یا من...!
.
سلام راستی
سلام
فقط باید تجربه کرد .
تا رنج نکشیم نخواهیم دانست ... رنجی که لایه لایه پوست بیاندازی .... رنجی که بسوزی در آن ... ویران شوی در آن ....
...دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟ (قیصر)
بله !
و این حدیث مکرر ماست !
شاید دلیل اینکه گاهی می خواهیم از خود فرار کنیم همین است .
ممنون
"رنجی که لایه لایه پوست بیاندازی .... رنجی که بسوزی در آن ... ویران شوی در آن ...."
.
.
.و از پس آن
دوباره برخیزی
و دوباره بسازی
و دوباره
بخــــــــــــــــندی!
... و این خاصیت زندگیست .
وقتی رنجی که میکشی از دست عزیزترین عزیزان باشه بطرز بدی تحمل سخت تری می طلبه .
اما خدا شکر که میدونی معنای واقعی زیستن جز این نیست .
این همان رنجی که سازنده است .
می سازد آدم را ....
به قول شعری
زندگی سوختن و ساختن است !
روز و شب تجربه اندوختن است !!!
حسرت و زاری که در بیماری است
وقت بیماری همه بیداری است
هرکه او بیدارتر پر دردتر
هرکه او آگاهتر رخ زردتر
پس بدان این اصل را ای اصل جو
هرکه را درد است او برده است بو
سلام.
بسیار با احساس و واقعی نوشتید.
استفاده کردم.
پیروز باشید.
سلام
ممنون
سلام دوست عزیز.
کرکس ها به بهشت نمی روند...
و من منتظرت هستم!
سلام
خدا گاهی با آدمها شوخی می کند گاهی به انسانها حسادت می ورزد !! نه شاید عظمت "درد" به حدی است که بعضا به وادی کفر گویی هم می افتیم . نمی دانم .
سلام
شوخی هایش را هیچوقت درک نکردم . اما حسادتهایش را چرا ... خدا دوست دارد فقط خودش را بی نهایت دوست داشته باشیم ...
برای همین دیگر از بی نهایت دوست داشتن به شدت وحشت دارم .
باید رسیده باشید به اینجا تا این جملات را درک کنید و فکر میکنم رسیدید!
پاورچین و آهسته آمدم تا مبادا چینی تنهایی ات ترک بردارد ....
آمدم تا سلامی بگویم و بگذرم !!
دیدم ، که بوی خوش آشنائی چه فضای باغ مرا پر کرده است .... !
سلام
درود بر تو پرنیان بانو
ممنون که سرزدی
بویژه از دیروز که کامنت پر بار و پرمحتوایت را که فشرده و موجز بود و
جایی برای سخنی دیگر .باقی نمیگذاشت در وب دوست مشترکمان را دیدم و خواندم
اشتیاق خواندن دست نوشته هایت را داشتم
ممنون ازبزرگواریت مهربان
اگر تمایل داشتید.برای دیدار های مجدد و عدم فراموشی
افتخار داده و مرا به یارانت بنام
سخن کوروش
پیوند داده و بگو تو عزیز فرهیخته را به چه نامی در کنار همراهانم لینک کنم
که موجب شادی است
سلام دوست عزیز
بسیار با عجله .... کامنتت را خواندم درآخرین لحظاتی که لپ تاپم را دارم خاموش می کنم....
بسیار ممنونم و خوشحال خواهم شد که جزو دوستانم شما هم قرار بگیرید.
جمله بندی هایم اگر پر از اشکال است می بخشی با سرعت نور نوشتم