عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده است و در اوج ایثارش به قساوت !
بعد نوشت : عشق دنیای بزرگیست که سرشار از فرازها و پروازهاست، اما "همانطور که شما را می پروراند ، شاخ و برگتان را هرس می کند" . سرشار از شادی هاست و رنج هاست . "همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازکترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند به زمین فرو می روید و ریشه هایتان راکه به خاک چسبیده اند می لرزاند". دوست داشتنهای بی انتهاست به شکلی که دیگر از خود غافل می شویم و فقط معشوق را می بینیم . عشق سرشار از ایثارهاست . من از عشق حرف می زنم نه روابط احساسی ساده .
عشق راستین در حقیقت یک بهانه ایست برای کنده شدن از زمین ، برای رفتن به اوج ، رسیدن به معبود . معشوق نیز واسطه ای در این بین . در عشق راستین که گاهی می توان حتی عشق افلاطونی نام برد وصالی وجود ندارد ... برداشت من این است !
در عشق های راستین حتی زمانیکه معشوق در کنار عاشق است باز عاشق در رنج میباشد زیرا که نگران لحظات بعدیست که معشوق دور خواهد شد . عاشق باید رنجهای بسیاری را متحمل شود وگاهی حتی سرزنشها ...
"عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند . می کوبدتان تا برهنه تان کند . سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند . آسیابتان می کند تا سپید شوید و ورزتان می دهد تا نرم شوید . آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند ، نانی شوید"
جدائی ویرانتان می کند ، ذوب می شوید اما ... وقتی که ذوب شدید به عمق خویش آگاه خواهید شد .
رنجهایش ریشه هایتان را می لرزاند برگها و ساقه یتان را می سوزاند و این قساوت عشق است .
تمام این ها تجربه است . می دانم قابل لمس نیست مگر طعم واقعی عشق را چشیده باشید .
در حقیقت عشق رازیست مقدس .
برای خالی گلدان ها
که هیچ گلی را ندیده اند
و هیچ عطری را
چه می توانم گفت
من هرچه از شکوفه بگویم
و هر چه از شکفتن
گل های پیرهنم را
هر چه نشان دهم
وقتی که باغ
بیرون از بهار ایستاده
چه می توانم گفت
شاید برای خالی گلدان ها امروز
چند شاخه گل مصنوعی باشد
· مطالبی که داخل گیومه است از جبران خلیل جبران میباشد.
و فکر کنم در اوج قساوتش حلاوتی خاص نهفته است .....
همان حلاوتش است که قساوتش را قابل تحمل می کند .
عشق...قساوت؟!!!!
نمیفهمم!
لطفا یکی من رو توجیه کنه نصفه شبی!
قصه اش طولانیه !
معمولا داستانهای عشقی طولانییه!

ولی فرمود:(و من شدیدا معتقدم)
یک قصه نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است...
تازشم
شب درازست و قلند بیدار!
هر کو به جهان راه قلندر گیرد
باید که دل از کون و مکان برگیرد
... همینجوری !
سلام
چیز عجیبی نیست !
فکر کنم توضیح لازم داره شما بدین
سلام
شاید طی یک پی نوشت یک متنی رو اضافه کردم
قساوت؟!
چرا؟
خاصیت عشقه !
سلام
من کلن قبول ندارم که بگیم فلان چیز حتمن بهمان است و بهمان چیز حتمن یه چیز دیگه !
این جمله رو به صرف اینکه یک نفر انسان نوشته بهش احترام می ذارم . فقط همین...
هر چند مخالفت خاصی هم باهاش ندارم
سلام ققنوس عزیز
بالاخره چی شد؟ مخالفی ... موافقی ؟؟؟
آقا اجازه سبک سنگین کردنش یکم سخته.
باعث شد سر صبحی زیاد مخم رو بکار بگیرم.
هیچوقت چیزی کلی نیست و نمیشه یه نسخه واحد پیچید
منتظر پی نوشت ها هستیم تا ببینیم موضوع چیه
خیلی با ارزش و قشنگه که زحمت میکشی و احترام میذاری و جواب تک تک کامنت هارو میدی. باعث میشه که مطالبت رو چند بار بخونم
موفق باشی
برای همه دوستان و برای تمام نظراتشون احترام قائلم
ممنون
راستی این همون عکسه بود که گفتی حذفش کرده بودن؟!؟!؟!
بله و منتظرم دوباره حذفش کنند تا یه دونه دیگه جایگزینش کنم
خیلی این عکس رو دوست دارم . یه جفت دوست داشتنی بودند
از بالا گرفتم ازشون
من حالا فهمیدم چرا فیلترش کردن!
راضیشون نبوده حتما!
فکر نمی کنما ! این مدلی نبودند
درود!
اندوه رنگ را میخوانم.
و فصلی از پاییز ورق میخورد.
بدرود.
سلام
اما گذشته از همه چیز پائیز خیلی زیباست ...
ممنون
آره عکس قشنگیه
آپلود سنترت رو عوض کن و یه خارجی بذار. خارجی ها ندید بدید نیستن و اینجور عکس هارو بالای ۱۸ حساب نمی کنن.
اما میترسم اینبار وبلاگت بره توی لیست سیاه
منم واسه وبلاگم می ترسم.
موفق و پایدار و غیرقابل حذف باشی
دفعه ی پیش بلاگ اسکای فیلترش کرده بود
ممنونم
سلام
قساوت از عشق نیست
قساوت از عاشقی ست که عشق را چون ابزاری برای تملک و خودخواهی هر چه بیشترمی داند
غافل از اینکه عشق بخشندگی و رهایی می آموزد
عاشق باید از عشق بیاموزد
بدهد و توقع داشتن نداشته باشد
بطلبد و بسپارد و ببخشد
نخواهد ... نشنود ........ نگیرد ....ولی بماند....
آری داستان عشق داستان پرستش و خواستنی وصف ناپذیرست
عاشقی که گمان می کند عشق دارد در اشتباه ست
چون عاشق جز معشوق هیچ ندارد
داشتن عشق و دانستنش
خود حایلی بزرگ بر سر راه عاشق ست
نمی دانم.....
شاید......
سلام
عاشق بعداز رسیدن به قساوت رهائی را می آموزد و بخشندگی را
این خاصیت عشق است
بعد از تحمل رنجهای عشق بسیاری از رسیمانهای وابستگی برای همیشه پاره خواهد شد .
اما رسیدن به آنچه که شما گفتید آسان نیست عاشق باید لایه لایه پوست بیاندازد .
مخالف
خیلی خوبه ... خوشحالم برات
بگو ببینم این عکس رو تو گرفتی ؟
بله
اوه!
سلام...
کم کم داشتم نگران میشدم اگه نمیومدید!
فکر کردم خودتون رو هم فیلتر کردن عکاسباشی!
سلام
همش چند ساعت تاخیر بود ... البته بعید هم نیست خودمان را هم فیلتر کنند به زودی .
اوه!!!
فیلتر؟!
یعنی همون فیتیله پیچ؟!!
... اونم به زودی؟!!!!!
.
.
.
پس دیگه اگه منو ندیدید
حلال کنید!
حالا خیلی جدی نگیر
سوژه ی خیلی خوبیه ... فقط کاش کادر رو بهتر می بستی
مرسی از تذکرت .
زمان نداشتم برای گرفتن باید سریع می گرفتم تا حالتها عوض نشده.
از شکل نشستنشون خوشم اومده بود.
پیرو فرمایش جناب ققنوس:
گفته بودن بهمون توی این روزگار آدم باید پس کله اشم چهارتا چشم داشته باشه ها...ما باورمون نمیشد!
خدا رحم کرده تازه وقت نداشتید!
والا!
الان اینائی که نوشتید در رابطه با بعد نوشت بود ؟
برای بعد نوشت :
خوب بود متنت دوست من
اما عشق ، عشقه ! عشق دروغ ندریم ... اگه بخوایم بحث کنیم طولانی می شه ... بحثش کلامی ... بهتره بگم کلمه ای !!
چی بگم !
مرسی ققنوس عزیز
تعریف عشق در متون عرفانی:عشق از عشقه است.وعشقه گیاهی است که اگردر تنه ی تنومند ترین درخت هم بپیچدچنان توان و نیروی او را می گیرد می مکد که به زردی می گراید..دردیست غیر مردن،کان را دوا نباشد /پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن/برای همین اگر به وادی ی عشق که دومین شهر عشق است درآمدی،دیگر به دنبال آسایش نباش..اگر عاشقی سر مشوی از مرض..بعد از این وادی معرفت است.این روزها خبری از این عشق ها نبیست.
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
نخیرم! برای اون عکسه بود که...!
.
راجع به بعد نوشت من دو بار تا حالا خوندمش ...خیلی سخت بود!!!
.
ولی من تونستم یه چیزایی بفهمم از کامل ترین معنای عشق ... در منطق الطیر عطار!
و وحدت وجود
و یکی شدن...
.
ولی با کلمه ی قساوت اصلا موافق نیستم!
برای اونا مهم نیست کافیه یه لبخند بهشون بزنی و ازشون اجازه بگیری که می خوای ازشون عکس بگیری خیلی هم خوشحال می شن.
آخه اونجا مثل اینجا نیست که از عکس آدمها هم سوء استفاده بشه .
اما جالبه هنوز این عکس حذف نشده !
در مورد بعد نوشت : ممنون . هر کسی نظرش قابل احترامه .
من با خوندن کامنتها بیشتر با دوستان آشنا می شم .
با افکارشون و با تجربیاتشون
۱- در خصوص عکس همش شوخی بود...محض مزاح به قول علما! البته ما مفتی و با لبخند و ... عکس نمیدیما!
۲- در خصوص قساوت هم اگر به معنای لغتیش باشد که سختی و دشواری معنا میدهد...حرف قبلیم رو پس میگیرم!
۳- یه شعر عربی دیدم سالها پیش فکر کنم به دیدنش و ارتباطش با پست شما بیارزه!
۴- لطفا کامنت بعدی...
ارضی غرورک اجرح فیه
خود خواهیت را ارضا کن و قلب من را بشکن
اقسى علیه وانا حتحمل
به من ستم کن , من در برابر تو شکیبا خواهم بود
ارضی غرورک العب بیه
خود خواهیت را ارضا کن و من را بازیچه ای در دستان خود قرار بده
تبکی عنیه مش حتکلم
اشک را از چشمانم سرازیر کن من همچنان ساکت باقی می مانم
خلص تارک طفی نارک
انتقام خود را بگیر , آتش درونت را خاموش کن
من اللی شفته قبل منی
از تمام چیزهایی که قبل از دیدن من رنج بردی
سیب لی جرح ونار فی قلبی
قلبم را بشکن و آتش را در درون آن شعله ورکن
خلص تارک طفی نارک
انتقام خود را بگیر و آتش خشم خود را خاموش کن
مش حقول انک ظالمنی
من هرگز نخواهم گفت که تو نامهربان هستی و به من جفا می کنی
حتى لو ضیعت عمری
حتی که اگر زندگی من به پای تو نابود شود
خلص تارک طفی نارک
انتقام خود را بگیر و آتش وجودت را خاموش کن
من اللی شفته قبل منی
به خاطر تمام چیزهایی که پیش از من دیدی
بس
دیگر کافیست
یا ریت ترتاح کفایة
کاش کمی آرام بگیری, دیگر بس است
وسیب قلبک معایا
اکنون نوبت آن رسیده است که قلبت را به من بسپاری
ده اللی جرحک من البدایة
آن کسی که در آغاز قلب تو را شکست
مش أنا مش أنا مش أنا
من نبودم , من نبودم , من نبودم
اتحملک لأنی بحبک اتحملک
در برابر تو صبورهستم و رفتار تو را تحمل می کنم , چون دوستت دارم
ومهما تقسى انا قلبی بیحن لک
و هرچقدرکه به من ظلم کنی قلب من همیشه با تو مهربان خواهد بود
قلبی وانا وعمری وحیاتی بین ایدیک
من و قلب و زندگی و تمام وجودم در بین دستان توست
ما انت أنا قدری ونصیبی وروحی فیک
تو همان سرنوشت و روزگار من هستی و وجود من متعلق به توست
وحرام تضیع عمری
گناه دارد که هستی من را نابود کنی
قدام عینیک قدام عینیک قدام عینیک
آن را جلوی چشمانت از بین ببری , جلوی چشمانت , جلوی چشانت
و چقدر قشنگه که معشوق هیچکدوم از این کارها رو نکنه .
سلام گلی ...
معنای عشق خیلی بالاست ولی بعضی ها جور دیگری تعبیر میکنن
در ضمن این جوجه من هم سلام می رسونه بالا سر من نشسته
سلام
عکسه کو؟!!!!!!!!!!!
سرجاش ... هنوز هم
قساوت؟
خوبی خودت؟
همون رنجها و دردها که رنگ قساوت می گیرند ...
موافقم.اما واژه ی قساوت به نظرم واژه ی مناسبی برای این حس میان عاشق و معشوق نیست.شاید رنج فراق...!
منظورم حسن میان عاشق و معشوق نبود . منظورم یکی از ویژه گی های خود عشق بود ایلیا عزیز
سلام
این نوشته کوتاه به بعد نوشت احتیاج داشت و الان دیگه منظورت کاملا روشن شد.
اما همونطور که گفتم چیزی قطعی نیست و میشه یه جورایی نقضش کرد.ولی من مطلبی رو که نوشتی بیشتر قبول دارم
سلام
بستگی به تجربه ها داره .
ممنون
سلام زیبا بود. با شما موافقم...
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت :
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل
از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!(قیصر)
سلام
شعر قشنگی بود . من قیصر رو یه کم دیر پیداش کردم !
ممنون
ببخشید عشق از سه حرف تشکیل شدست یا بیش از سه حرف ؟!!!
سلام
آپم و با عنوان "دریچه خوشبختی" دعوتت میکنم
با امتنان[گل]
دوست عزیز وقتی نه نامت رو گذاشتی نه آدرس وبلاگت رو من از کجا بدونم دریچه ی خوشبختی رو کجا باید پیدا کنم !
سلام دوست من وبلاگ خوبی دارید لذت بردم
سلام
ممنونم