معلق بین خودمان ورویاهامان،بین کشش ها و گریزهامان،ما تاوان یک بله را که به حضرت دوست گفتیم می دهیم.او گفت :الست بربکم،ما هم گفتیم بله.وباید بکشیم این بار سنگین را تا ابد.
تا ابد ؟
اگر بگوئیم غلط کردیم آیا هیچ جای بخشش و یا تجدید نظری هست ؟
پست نوشت: من ملک بودم و ...! آیا مرجعی هست که به شکایت ما رسیدگی نماید از حضرت آدم و مامان حوا؟! . پرنیان نوشت: سلام پست جدید مبارک.نوشتید بالاخره ها! . اوه!!! باشگاه! و تنیس آیا؟!
سلام شما اگر خواب دیده اید انقلابی شده است که خواهران عزیز بتوانند در فضای باز و با لباس تنیس به این ورزش مفرح بپردازند خوشا به حالتان که چه خواب شیرینی دیده اید ! سالن تنیس خانمها با هزاران لایه بتون و سیمان و پارچه های برزنتی (برای محکم کاری) مستتر گردیده اند... همواره . ضمنا اگر مرعجی یافتید ما را هم فراموش نفرمائید .
میگم سرپوشیده که بهتره عوضش سرما نمیخورید!(بی تربیتش:نمیچایید!) . من والا دیدم عکس هنگام شب گرفته شده پیش خودم گفتم شاید مسئولین محترم مربوطه خواب باشن اونوقت!
برایتان آرزو می کنم در زندگی بعدی زن خلق شوید و همچنان در ایران و نیز در زمان حکومت جمهوری اسلامی ... تا خدای نکرده هیچ وقت نه در زمستان و نه در چله ی تابستان دچار چایمان نگردید . آرزوی مدل مارکزی !
سلام وبلاگت واقعا مثل همیشه خوب و خوشگل بود. به من هم سر بزن. راستی اگه تو دوستات کسی بود برای وبلاگ نویسی بهم بگو. اخه میخوام نویسندگان وبلاگمونو زیاد کنیم و اکثر بچه های وبلاگ نویس رو جمع کنیم 1 جا مثلا 40 نفر بشیم وبلاگ نویسی کنیم.به نظر من که خیلی خوب میشه.بازم اگه کسی بود بهم بگو ممنون.
این ققنوس چرا با من بد شدن یهو؟! من و مرحوم مولانا را به فرافکنی متهم نمودند! شما هم که زدید داغون کردید همه چی ما رو! آخه مگه من چی گفتم؟! بابا گفتم بتون و سیمان و ... که بد نیست.تازه ضد زلزله هم هست!هرچند بعضی خانمها خودشون فی الواقع زلزله هستند ۸۰ ریشتر! یکیش همین خاله ی من! اول و آخرش از فامیلای خودمون مایه گذاشتیم که ترورمون نکنن یه وقت!
ققنوس ؟ فکر نمی کنم ! من ؟ احتمالا همش سوء تفاهمه . من سعادت زیارت خاله ی محترم شما را نداشتم . داشتم ؟
من شیفته ی مولانام خودم ... دوست عزیز بنده اصلا و ابدا قصد محکوم کردن نداشتم ! بنده از زاویه ای روانکاوانه به قضیه نگاه کردم ... گاهی آدمها به خاطر مشکلاتی (اعم از دلتنگی) که برایشان پیش می آید ... قضیه را به خیلی مطالب دیگه وصل می کنند ... شاعران به کرات این کار رو انجام میدن ... و بنده هم نمی گم کار بدیه ! ... من با فکر شما آشنایی ندارم اما بنده کلن تو کار محکوم کردن نیستم. موفق باشید ...
سلام آدم سمبلی از ما و انتخاب های ماست... و ما جزیی از پیکره آدم در ازل و ابد، بوده و خواهیم بود... رسم زندگی ما رسم خوشایند بودن و ماندن ست و هر دمی مرگ و حیات را با هم تجربه می کنیم... سود و زیان بودن مان، برایند لحظه های شور و اشتیاق کمال و ساعات دوری مان از فیض مدامست و به نظرم این را هیچ کس، جز خودمان تعیین نمی کنیم...
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود... شاید عجیب باشد.... اما.... مردی که سال هاست در انتظار آمدن مرد دیگریست.... گاهی دلش ... برای خودش... تنگ می شود.... (محمدعلی بهمنی) یا حق
سلام گاهی شکل زندگی و اتفاقات ما را از انتخابهای خودمان دور می کند . آنچیزی که می خواهیم نیستیم ، آنچه که هستیم را نمی خواهیم . و نمی توانیم آنچه که میخواهیم باشیم . این همان زمانی ست که می گوئیم : گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...
سلام بهتر شدین شما؟! از دریا و اینا چه خبر؟! . و دو تا عذرخواهی از شما و جناب ققنوس من واقعا مزاح کردم بلکه یه نمه جو عوض بشه! ای بابا! مردم چقدر جدی میگیرن!
سلام
از دریا چه خبر ؟ جام دریا همواره از شراب بوسه خورشید لبریز است ...
همش به این فکر میکنم اشتباهی به این دنیا اومدم چون ..... شاید روزی از خود بگم که کیستم باورم چیست . کلمه زندگی من چیه!!! اما همینقدر بگم مهمترین کلمه ی من همچنان یه چیزی ... اون کلمه خداست و بس...
چرا که نه ! دعا می کنم که خوب باشد و خیر باشد و نیکو . اینجا فقط برای گفتن حرفهای ناگفته است . آنچه که از دل بر می آید ... پس بر دل خواهد نشست . موفق باشید.
معلق بین خودمان ورویاهامان،بین کشش ها و گریزهامان،ما تاوان یک بله را که به حضرت دوست گفتیم می دهیم.او گفت :الست بربکم،ما هم گفتیم بله.وباید بکشیم این بار سنگین را تا ابد.
تا ابد ؟
اگر بگوئیم غلط کردیم آیا هیچ جای بخشش و یا تجدید نظری هست ؟
پست نوشت:

من ملک بودم و ...!
آیا مرجعی هست که به شکایت ما رسیدگی نماید از حضرت آدم و مامان حوا؟!
.
پرنیان نوشت:
سلام
پست جدید مبارک.نوشتید بالاخره ها!
.
اوه!!! باشگاه! و تنیس آیا؟!
سلام
شما اگر خواب دیده اید انقلابی شده است که خواهران عزیز بتوانند در فضای باز و با لباس تنیس به این ورزش مفرح بپردازند خوشا به حالتان که چه خواب شیرینی دیده اید !
سالن تنیس خانمها با هزاران لایه بتون و سیمان و پارچه های برزنتی (برای محکم کاری) مستتر گردیده اند... همواره .
ضمنا اگر مرعجی یافتید ما را هم فراموش نفرمائید .
سلام. خوشحالم که زود رسیدم... انگار! حال دل تو هم خراب است رفیق!
به روزم با ... کور شفا گرفته! و منتظر تو!
خراب ؟!!
میگم سرپوشیده که بهتره

عوضش سرما نمیخورید!(بی تربیتش:نمیچایید!)
.
من والا دیدم عکس هنگام شب گرفته شده
پیش خودم گفتم شاید مسئولین محترم مربوطه
خواب باشن اونوقت!
برایتان آرزو می کنم در زندگی بعدی زن خلق شوید و همچنان در ایران و نیز در زمان حکومت جمهوری اسلامی ... تا خدای نکرده هیچ وقت نه در زمستان و نه در چله ی تابستان دچار چایمان نگردید .
آرزوی مدل مارکزی !
سلام
آدم آورد در این دیر خراب آبادم ؟؟
از نظری این یک نوع فرافکنی محسوب می شه
عکست هم ای ول داره ... آفرین
سلام
فرا فکنی !
مرسی
سلام وبلاگت واقعا مثل همیشه خوب و خوشگل بود. به من هم سر بزن. راستی اگه تو دوستات کسی بود برای وبلاگ نویسی بهم بگو. اخه میخوام نویسندگان وبلاگمونو زیاد کنیم و اکثر بچه های وبلاگ نویس رو جمع کنیم 1 جا مثلا 40 نفر بشیم وبلاگ نویسی کنیم.به نظر من که خیلی خوب میشه.بازم اگه کسی بود بهم بگو ممنون.
قابل توجه دوستان وبلاگ نویس !
این ققنوس چرا با من بد شدن یهو؟!

من و مرحوم مولانا را به فرافکنی متهم نمودند!
شما هم که زدید داغون کردید همه چی ما رو!
آخه مگه من چی گفتم؟! بابا گفتم بتون و سیمان و ... که بد نیست.تازه ضد زلزله هم هست!هرچند بعضی خانمها خودشون فی الواقع زلزله هستند ۸۰ ریشتر! یکیش همین خاله ی من!
اول و آخرش از فامیلای خودمون مایه گذاشتیم که ترورمون نکنن یه وقت!
ققنوس ؟ فکر نمی کنم !
من ؟ احتمالا همش سوء تفاهمه .
من سعادت زیارت خاله ی محترم شما را نداشتم . داشتم ؟
ولی من فکر میکنم!

احتمالا من تا حالا دیگه ترور شده باشم!
نمیدونم والا! از خودشون بپرسید!
من در این لحظه دسترسی به ایشان ندارم متاسفانه .
من هم که یه عالمه آرزوهای خوب برای شما کردم !
خاله ی شما رو ؟؟ کجا باید خدمتشان برسم ؟
اگه خودم ازشون خبر داشتم که...!
زلزله ی هشتاد ریشتری کجا رفته قایم شده ؟
نمی دونم
نمی دونم
دیدی گم کردیم آخرش
بارون رو!
بارون رو غیر از مهربونی چیز دیگه ای من ازش ندیدم .
دلتنگشم خیلی...کجاست الان؟!
http://sari-galin.blogfa.com/post-154.aspx
متاسفانه نمی دونم هرجا هست آرزوی سلامتیشو دارم
آمین...
شبتون به خیر
ببخشین!
مرسی
شب شما هم به خیر
دوری که در آمدن و رفتن ماست
او را نه نهایت نه بدایت پیداست
کس می نزند دمی درین معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وزهیج کسی دو گوشم نشنود
این آمدن و رفتنم از بهر چه بود
بازم به رسم ادب
سلام
با گفتن تبریک به ماه مهر، دعوت میکنم به زمزمه های عاشقونه عاشقان
با امتنان[گل]
من شیفته ی مولانام خودم ...
دوست عزیز بنده اصلا و ابدا قصد محکوم کردن نداشتم !
بنده از زاویه ای روانکاوانه به قضیه نگاه کردم ... گاهی آدمها به خاطر مشکلاتی (اعم از دلتنگی) که برایشان پیش می آید ... قضیه را به خیلی مطالب دیگه وصل می کنند ...
شاعران به کرات این کار رو انجام میدن ... و بنده هم نمی گم کار بدیه !
...
من با فکر شما آشنایی ندارم اما بنده کلن تو کار محکوم کردن نیستم.
موفق باشید ...
قابل توجه آقای محمود عزیز
خوبی؟
دلم واست تنگ شده بود
سلام
مرسی
سلام
آدم سمبلی از ما و انتخاب های ماست...
و ما جزیی از پیکره آدم در ازل و ابد، بوده و خواهیم بود...
رسم زندگی ما رسم خوشایند بودن و ماندن ست و هر دمی مرگ و حیات را با هم تجربه می کنیم...
سود و زیان بودن مان، برایند لحظه های شور و اشتیاق کمال و ساعات دوری مان از فیض مدامست و به نظرم این را هیچ کس، جز خودمان تعیین نمی کنیم...
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...
شاید عجیب باشد.... اما....
مردی که سال هاست در انتظار آمدن مرد دیگریست....
گاهی دلش ... برای خودش... تنگ می شود.... (محمدعلی بهمنی)
یا حق
سلام
گاهی شکل زندگی و اتفاقات ما را از انتخابهای خودمان دور می کند . آنچیزی که می خواهیم نیستیم ، آنچه که هستیم را نمی خواهیم . و نمی توانیم آنچه که میخواهیم باشیم . این همان زمانی ست که می گوئیم : گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...
سلام
بهتر شدین شما؟! از دریا و اینا چه خبر؟!
.
و دو تا عذرخواهی از شما و جناب ققنوس
من واقعا مزاح کردم
بلکه یه نمه جو عوض بشه!
ای بابا! مردم چقدر جدی میگیرن!
سلام
از دریا چه خبر ؟ جام دریا همواره از شراب بوسه خورشید لبریز است ...
اوه! جام دریا!!! یادم نبود.
دلتان دریایی
و
دریای دلتان
لبریز از شراب بوسه ی خورشید باد.
ممنون از محبتت دوست عزیز
و متقابلا
روح سرگشته من
می جهد در برهوت ابهام
هر کجا می رود
و
هر که را می بیند
زین معمای وجود
می کند استفهام
باز در گردش ایام
می زند چرخ دگر
همچو فرزانه دهر
جستجو می کند او در پی یک آدم تام
تک و تنهاست ولی
در کویری که ردی نیست ز هم صحبت رام
تشنه تر از برگ در برهوت زمین چو باد دویدم
خسته تر از سنگ عاقبت از پای ماندم ...
عنوان مطلبت هم قشنگه هم غمگین.
اره ... غمگینه !
پدر بهشت رضوان به گندم بفروخت



نا خلف باشم اگر من به جو ای نفروشم!
گویا تو پست خودت نمیگنجی؟
روحت طاقت کالبدت را ندارد؟
برای بیان احساست متاسفانه هیچ جمله ای اختراع نشده.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم.
و اگر الهام می جوشید با حرف
زبان از ناتوانی در نمی ماند ...
همش به این فکر میکنم اشتباهی به این دنیا اومدم چون .....
شاید روزی از خود بگم که کیستم باورم چیست . کلمه زندگی من چیه!!!
اما همینقدر بگم مهمترین کلمه ی من همچنان یه چیزی ...
اون کلمه خداست و بس...
سلام
یه سلام پاییزی
و یه پاییز
طلایی
شاید!!!
سلام به پادشاه فصل ها
دعوتید
به پاییز طلایی من
با افتخار!
مبارک است ...
و چه شروع زیبائی .
ممنون
دعام کنید ختم به خیر بشه!
چرا که نه !
دعا می کنم که خوب باشد و خیر باشد و نیکو .
اینجا فقط برای گفتن حرفهای ناگفته است . آنچه که از دل بر می آید ... پس بر دل خواهد نشست .
موفق باشید.
پستهای عقب مونده رو خوندم... این یکی رو خیلی دوست داشتم
شاد باشی
ممنونم آذر عزیز