برای خالی گلدان ها
که هیچ گلی را ندیده اند
و هیچ عطری را
چه می توانم گفت
من هرچه از شکوفه بگویم
و هر چه از شکفتن
گل های پیرهنم را
هر چه نشان دهم
وقتی که باغ
بیرون از بهار ایستاده
چه می توانم گفت
شاید برای خالی گلدان ها امروز
چند شاخه گل مصنوعی باشد
روزها می گذرند و همه چیز سر جای خودش میباشد ، همه چیز همانطور که باید باشد . ولی گاهی یکی از چرخ دنده های آن لنگ می زند ، و صدای قژقژ آن را فقط خودت می شنوی ! می گوید : کفران نعمتست اگر شکایتی کنی ! چطور می توانی ناآرامی روحت را برای کسی که همواره از روزمرگی هایش راضیست تشریح کنی ! وقتی پرواز کردی ، تجربه ی پرواز حوصله ی ماندن بر روی زمین را از تو خواهد گرفت .
زمین برایت غریب خواهد شد و دائما در جنگ بین جسم و روح قربانی خواهی شد .
احساس می کنی روحت در جسمت در حال انفجار است . جسم یارای کشیدن این بار را ندارد . و هیچ گریزی نیست ... باید ادامه داد .
خستگی ها را باید داد به دست باد ... بادی نمی وزد ! شاید بارانی بارید و شست آن غبار سنگین را !
ماه مجروح را از این برکه ی مرده نجاتی نیست به سیمرغ بگو ... تو هم !
پی نوشت : سالها پیش که دوران دبیرستان را سپری می کردم دبیر ادبیاتی داشتیم که شعری سروده بود سالها می گذرد و فقط من یک مصرع اول آن را به خاطر دارم : روز شنبه ست امروز چه قشنگ ست امروز ... و هر بار که سنگینی روز شنبه بر دوشم آوار می شود ناخودآگاه از آن دبیر ادبیات عزیز یاد می کنم ...
سلام چهار حرف داره عشق سه حرف داره گل دو حرف داره اما تو حرف نداری



































جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد و گرنه خوابمان می گیرد دست اندازها نعمتند
میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه صخره و سنگ تو مسیر رودخونه نباشند صدای آب اصلا قشنگ نیست.......
راز موفقیت را نمیدانم اما راز شکست در راضی نگه داشتن همگان است
وبساز ابزار وب نویسان جوان
جدیدترین کذهای موزیک
سلام وبلاگ خوبی داری منتظرتم بیا نظر بده
چنین وضعیتی رو بارها تجربه کرده ام
سلام.
سر بی درد را
دستمال واجبست
دستمال
اگر دستمال تو
اگر دست مال تو باشد
منتظر حضورت با عجیب ترین قوانین دنیا هستم.
سلام
سلام
روزمرگی تو ذات خودش کلمه ی بدی نیست ... بستگی داره ... بستگی داره تکرار روزها آدم چه شکلی باشه ! همیشه خوب تکراری بد نیست ! گاهی خوب تکراری هی خوب و خوبتر می شه هر روز !
سه شنبه ها با موری نوشته ی مچ البوم رو بخون.
...
اما من هم با این احساسی که این متن را نوشته درگیر بوده ام و هستم این روزها ...
سلام ققنوس عزیز
دچار روزمرگی شدن زیاد خوب نیست .
خوب ها هم که ماندگاریشون کمه معمولا .
سه شنبه ها با موری را خوندم .
وقتی خسته ای اگر امیدی باشه به تغییر دلگرم کننده است . ولی اگر فکر کنی تا آخر همین خواهد بود و به قول معروف رسالتت رو انجام دادی دیگه یخورده سخت میشه .
تازه امروز فهمیدم این آیکون چشمکه ! و تا حالا همش اشتباه برای دوستان به جای لبخند چشمک می ذاشتم ! فکر کن !!!!
نظرم در باب نوشته زیبا و تاثیرگذارتان، همان نظر قیصر(امین پور) ست:
خاطرات خیس...
باز
ای الهه ناز...
صدای تو مرا دوباره برد
به کوچه های تنگ پابرهنگی
به عصمت گناه کودکانگی
به عطر خیس کاهگل
به پشت بام های صبح زود
در هوای بی قراری بهار
به خواب های خوب دور
به غربت غریب کوچه های خاکی صبور
به کرک های خط سبزه
بر لب کبود رود
به بوی لحظه های هر چه بود یا نبود
به نوجوانی نجیب جوشش غرور
روی گونه های بی گناهی بلوغ
به لحظه نگاه ناگهانگی
به آن نگاه ناتمام
به آن سلام خیس ترس خورده
زیر دانه های ریزریز ابتدای دی
به بوی لحظه های هر کجای کی!
به سایه های ساکت خنک
به صخره های سبز در شکاف آفتابگیر کوه
به هرم آفتاب تفته ای
که بی گدار
با تمام تشنگی
به آب می زنیم
به عصرهای جمعه ای
که با دوچرخه های لاغر بلند
تمام اضطراب شنبه های جبر را
رکاب می زنیم
به بوی لحظه های بی بهانگی
که دل به گریه ها و خنده های بی حساب می زنیم
به «آی روزگار...» های حسرت دروغکی
غم فراق دلبر به خواب هم ندیده همیشه بی وفا!
به جور کردن سه چار بیت سوزناک زورکی
به رفت و آمد مدام بادها و یادها
سوار قایقی رها
به موج موج انتهای بی کرانگی
دوار گردش نوار...
مرور صفحه سفید خاطرات خیس...
صدا تمام شد!
سرم به صخره سکوت خورد...
آه بی ترانگی!
سلام
اسمتون رو فراموش کردید بنویسید ولی فکر می کنم متوجه شدم ... کسی که اشعار قیصر رو خیلی دوست داره .
شعر قشنگی گذاشتید چند بار خوندمش
ممنون
مطالب زیبا و دغدغه های هنرمندانه سرکار را با اشتیاق کامل دنبال مینمایم
سلام
غیبتتان طولانی شده بود !
ممنون
پرنیان جان :




پس اون یارو چی میگه:همه چی آرومه من چقدر خوشحالم؟
باید بریم ازشون یاد بگیریم روزمره گی را یا روزمرگی.
چقدر خوب و متمرکز مینوسی،چه خوب جمع بندی میکنی.این روزها آشفته مینوسم بی پایان بی مقدمه.
خوش به حالت که پرواز را تجربه کردی.بیچاره ما که از خاک کمتریم
چه امیدوار کننده است بیت مربوط به شنبه معلمتان.
اصولا شنبه ها جای پیش کارمند ها و انسانهای مکرر و تکراری ندارد.اصولا شروع یک هفته طولانی و تکراریست
دلم برایت جدا تنگ شده بود.
سلام رئیس همیشه خوب ما !

من هر موقع این آهنگ رو گوش می دم خنده ام می گیره ! نمی دونم چرا!
روزمرگی کلا چیز خوبی نیست .
مرسی
می بینم آشفتگی هات رو .
چه کسی می داند، که تو در پیله خود تنهایی؟ چه کسی می داند، که تو اکنون پی یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشای! تو به اندازه پروانه شدن خلق شدی، از برای پرواز، کِی برون خواهی رفت؟ پیله ات را بگشای..
از پیله ات بیا بیرون هومن عزیز تا پرواز را تجربه کنی
به قول یکی از دوستان خوب و به قول آقای فرهاد ... شنبه روز بدی بود روز بی حوصله گی ...
ممنونم هومن عزیز
و هیچ گریزی نیست ... باید ادامه داد .
هنوز خیلی فرصت داری ... از دست نده !
وبلاگ قشنگی دارید
موفق و شاد باشید
ممنون از حضورت و نظرت
لطف میکنی سر میزنی
روزهای خوبی داشته باشی
ممنون
محبت کردی لینک کردی.منم لینک کردم
دقت کردی اگر شنبه روز خوبی باشه برات تا آخر هفته ات خوب پیش میره ولی وای به حال وقتایی که شنبه دچار دپرسینگ میشی یه هفته کامل رو از دست میدی. سایه شنبه هر چی که باشه روی روزای دیگه ولو میشه امیدوارم همیشه شنبه هات بهاری باشه پر از گلهای معطر و تازه.
ره چنان بسته که پرواز نگه درهمین یکقدمی می ماند

کورسوئی زچراغی رنجور قصه پرداز شبی ظلمانیست
نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانیست ...
...
حداقل در مورد این شنبه باهات موافقم !
و ... امروز تازه یکشنبه است !
...
نمی شود این بار استثنا هفته را کمتر کنند .
دولت فخیم توانائی زیادی در انجام این گونه کارهای محیر العقول داشته و بارها ثابت نموده است . آیا بود که گوشه چشمی به ما کند ؟
همیشه اسم زن که میاد برای من بهترین تعریف از تمام خوانده ها و شنیده هایم تعریف فروغ فرخزاد است:جزیره ی سرگردانی/من هم جزیره ی سرگردانی هستم که گاهی دست خوش تلاطم امواج بیرونی هستم وگاهی در امواج موج خیز درونم گرفتارم.
آه بگذار زاین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
...
آنچه در من نهفته دریائیست
کی توان نهفتنم باشد
با تو ز این سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
...
سلام
سلام.
تو این مدت تموم مطالبتونو خوندم و مثل همیشه لذت بردم.
مثل همیشه شیوا و دلنشین با سطوری مشمول هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند و با واژه هایی سراسر احساس و حقیقت نوشتید.
ببخشید به خاطر اینکه نتونستم پاسخ کامنتهاتونو بدم.واقعا هم نتونستم جواب این همه محبت رو پیدا کنم.
در هر حال فقط ممنون!
سلام ایلیا عزیز
ممنونم از نظر لطفت .
هر جا هستی امیدوارم همواره شاد و پرانگیزه باشی .
سلام خانمی

قدیما که کوچک بودیم میگفتند روزهای شنبه رو باید با نشاط شروع کنی وگرنه تا آخر هفته با کج خلقی میگذرونی
در ضمن دوباره عکس ها رو گذاشتم فکر کنم باز میشه
سلام
مثل همیشه مثبت اندیش ... مرسی آفتاب جان.
سلام
من قبلا در باره استفاده از "لحظات" و نقش آن در نشاطآفرینی موضوعی را نوشته بودم . روانشناسان در این زمینه مطالب زیادی گفته اند . آندره متئوس در کتاب "راز شاد زیستن" معتقد است که انسانها در صورتی می توانند شاد باشند و از زندگی لذت ببرند که در "حال" زندگی کنند .
متاسفانه ما یا در گذشته زندگی می کنیم و برای آن افسوس می خوریم و یا اینکه به آینده موهوم دلخوشیم و ...
متئوس می گوید باید ذهن خود را بر حال متمرکز کنیم و یاد بکیریم که چگونه از آن لذت ببریم
البته این بحث دامنه داری است . بدیهی است که بخشی از روزمرگی های ما ناشی از همین موضوع است که نمی دانیم چگونه در لحظه ای که قرار داریم از آن استفاده کرده و لذت ببریم
سلام
گاهی سرگشتگی های روحی خیلی به گذشته هم ربطی ندارد . گاهی مربوط میشه به خستگی ها
و آیا چند درصد انسانها می توانند در حال زندگی می کنند ؟
هیچگاه بالهایت را نفروش
(ممنون از آموزش آیکون.نجات دادید ما رو!)
و پرواز نهایت آرزوی تو باشد...!
همیشه در فکر فتح قله ای باش که تا به حال پای هیچ پرنده ای بدان نرسیده باشد...!
.
سلام
من متفاوت با بقیه(شایدم بی ربط) نوشتم که یه خورده جو عوض شه و همگی کلهم امیدوار شیم!
نه بی ربط نبود
بالها قیمت ندارند که بشود فروخت ...
سلام
دشت فراخ روح ما را گاه می باید باران خاطرات خیس کند و
گاه با ترنم قطرات ان به رقصی زیبا می ماند
گذر زمان خود ارامش آور است به یاد آوری
اوه کورش عزیز چقدر برگشتید به پستهای قدیمی!
گاهی وقتها مرور خاطرات شیرین هم غمگین می کند آدمی را.
خلع خیلی چیزها آدمی را آزار می دهد.
اما گاهی هم ناخودآگاه لبخند برلبانمان جاری می سازد.
ممنون از توجهتان
پرنیان جان فرصتی به دستم اومد تا دوباره مطالب قبلیت رو مرور کنم ... الان که دارم می خونمشون انگار که تک تک کلماتت با من حرف می زنند...
((خستگی ها را باید داد به دست باد ... بادی نمی وزد ! شاید بارانی بارید و شست آن غبار سنگین را ! ))
این دشت خط خوشگل خودته نازنین ؟
مرسی عزیز دلم که اینقدر توجه داری به نوشته های من
آره عزیزم خط خودمه . چشمات زیبا می بینه ...